كردهاند . و البته تا عامل خارجى در ارگانيزم داخلى تأثير نكند و واقعا يا تلقينا فرد يا گروه مستضعف را ناتوان نكند مستضعف نمىشود ، يعنى او را ضعيف مىكند تا صدق مستضعف كند .
2 - مستضعف وجود خارجى دارد ، آن جا كه عيان است چه حاجت به بيان است .
3 - حقيقت وجودى و هويّتى مستضعف چيست ؟ گفتيم كه از ريشهء ضعف به معناى ناتوانى است . اينك بايد تحقيق كنيم كه مقابله ميان ضعف و قوّت چه نوع مقابلهاى است ؟ ما چهار جور مقابله داريم : 1 - تقابل تضادّ 2 - تقابل تضايف 3 - تقابل تناقض 4 - تقابل عدم و ملكه . تقابل ضعف و قوّت از نوع تقابل عدم و ملكه است . منظور از اين تقابل اين است كه وجود و عدم را در يك چيزى كه اگر هم نباشد استعداد و اقتصادى وجود دارد و به جهتى موجود نشده است ، مقابل هم قرار دهيم . ولى تقابل تناقض ، تقابل هرگونه وجود و عدم ، در يك شىء در شرائط واحد مىباشد . مثلا وجود و عدم ما در زمان و شرائط واحد ، تناقض است ، ليكن وجود و عدم بينائى در انسان عدم و ملكه است يعنى انسان اقتضاى بينائى را دارد ( ملكه ) و اگر نابينا باشد عدم يك ملكه است .
همين معنى در ديوار عدم ملكه نيست بلكه تناقض است زيرا ديوار اقتضاى بينائى را ندارد و لذا به ديوار نمىگوئيم : نابينا . ضعف و قوّت هم مانند بينائى و نابينائى است ، ضعيف ، چيز يا كسى است كه استعداد قوّت داشته و به جهتى قوى نشده است . ضعيف كسى است كه مىتواند قوى باشد . بايد ضعيفان را متوجّه اين نكته نمود .
شناخت قرآن ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٥٢