به زندگى است و علّت علاقهء مزبور اين تصوّر است كه جاى ديگرى نداريم و زندگى همهاش همين جا است و بايد از لذائذ استفاده كرد و اتّفاقا با استفاده افراطى از لذائذ تصوّر مزبور به صورت عقيدهء محكمى در مىآيد . اين مطلب را در ستون عوامل ترف بنويسيد .
در آيهء 116 سورهء هود اين طور مىخوانيم :
وَ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا ما أُتْرِفُوا فِيهِ وَ كانُوا مُجْرِمِينَ
« ستمكاران به دنبال همان نعمتهاى بىحساب خود رفتند و آنها جنايت پيشه بودند » . از اين آيه مىفهميم « ترف » همراه ستم و جنايت مىشود . اين طور كه حريصانه به دنبال نعمتهايشان هستند و براى حفظ آن نعمتها از هيچ ستم و جنايتى باك ندارند . غوطهور شدن در لذائذ وابستگى شديد به آنها مىآورد و اين وابستگى موجب مىشود كه به كارهاى ديگر خود اساسا توجّهى نداشته باشند و اصولا ظلم و جنايت خود را نبينند و حتّى براى حفظ آن لذائذ و كوبيدن موانع راه آگاهانه به هر جنايتى دست بزنند . اين هم در ستون خواص ثبت شود .
در آيهء 34 سباء اين طور مىخوانيم :
وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ
« در هر محلّى كه بيم دهندهاى فرستاديم مترفين مىگفتند ما قوانين و مطالب شما را قبول نداريم » . انبياء هم مبشّر سعادت و رحمت الهى هستند و هم منذر و بيم دهنده از بلاها و عذابها . تكيه كردن در اين آيه روى عنوان بيم دهنده ، روشنگر اين حقيقت است كه انبياء مردم را از عواقب افراط در عيّاشى و ترف بر حذر مىداشته و با مترفين درگيرى داشتهاند ولى مترفين كه به روش زندگى خود خو گرفته بودند در برابر انبياء ايستاده و گفتند حرفهاى شما را باور نداريم . جملهء
إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ