را هم عادتى روحى بداند و نه كوشش براى آغاز يك فعّاليّت و پويش .
عادت به ناله كرده دل دردمند من * ترسم گمان برند كه درمانم آرزوست
5 - علّت ايجادى مستضعف چيست ؟ چرا مستضعف به وجود مىآيد ؟
به علّت افراط حسّ استخدام و استعمار ديگران كه در نهاد انسان وجود دارد و برخى از فيلسوفان آن را يك غريزه مىپندارند . انسان بايد اجتماعى زندگى كند ، ولى آيا اجتماعى بودن در طبيعت انسان است و يا جبرا و اضطرارا بر انسان تحميل مىشود و يا از باب انتخاب بهترين روش ، خودش آگاهانه اختيار مىكند . برخى از فلاسفه معتقدند اجتماعى بودن انسان عكس العمل غريزهء استخدام است كه در نهاد همهء انسانها موجود است . هر انسانى مىخواهد وجود خود را توسعه بخشد و ديگران را به زير فرمان خود در آورد و چون اين احساس در نهاد همه است قراردادهاى اجتماعى به وجود آمد كه هر كسى مقدارى از خواستههاى استخدامى خود را از دست بدهد . ناديده گرفتن اين قراردادهاى اجتماعى و افراط در خواستههاى استخدامى منجرّ به استضعاف مىشود . اجتماعى بودن انسان را معلول هر چه بدانيم ، منظور از آن ، زندگى اجتماعى براساس روابط عادلانه است و استضعاف كه بر اثر استكبار فرد يا گروهى خاص به وجود مىآيد ، بر خلاف روابط عادلانهء اجتماعى است .
6 - ما از كجا به وجود مستضعف پى ببريم ؟ از آثارى كه استضعاف در فرد و جامعه به وجود مىآورد كه در شمارهء 4 اشاره شد .
حالا تعبيرات قرآن را ملاحظه بفرمائيد :
قرآن كريم دربارهء مردان پيكارگر الهى ميفرمايد : « آنها ضعيف نشدند و ركود