مىباشد و لازمهء مستقيم ايستادن امكان بيشتر نظارت و تصدّى مىباشد .
به هر حال ريشهء لغت با معانى مختلفى كه گفتهاند مطابقت دارد و اين جا بايد به خود آيات رجوع كنيم ، مىبينيم قرائن آيات طورى است كه هيچ شكّى براى هر فرد منصفى باقى نمىماند كه منظور از قيامت همان بر پا شدن انسانها از عالم برزخ و ورود به جهان ديگر مىباشد .
و به عنوان نمونه سورهء قيامت ( سورهء 75 قرآن ) را از نظر مىگذرانيم قسم نمىخورم به روز قيامت و قسم نمىخورم به روح ملامتگر ، انسان تصوّر مىكند كه استخوانهايش را هرگز جمع نمىكنيم ؟ بلكه ما مىتوانيم حتّى انگشتانش را هم صاف كنيم ، ولى انسان مىخواهد پيش خود ( يا پيش از قيامت ) فجور كند ، مىپرسد روز قيامت چه وقت است ؟ وقتى چشم بدرخشد و ماه خسوف نمايد و خورشيد و ماه جمع شوند انسان آن روز مىگويد كجا فرارگاه است ؟ نه ، راه چارهاى نيست ، امروز قرارگاه به سوى خداوند است ، انسان به آنچه مقدّم داشته و يا پس از خود گذاشته خبر داده مىشود . . . .
ملاحظه مىكنيد كه اين آيات به هيچ وجه با معانى ذكر شده سازش ندارد و فقط روزى كه پاداش انسانها داده مىشود و استخوانهاى پوسيده باز جمع مىشوند و . . . منظور مىباشد .
« انسان براى ما مثلى زد و خلقت خود را فراموش نمود ، گفت چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را جمع مىكند ؟ بگو آن كه دفعهء اوّل آن را ايجاد نموده است . . . » « 1 » دقّت در آيات قرآن به خوبى معناى قيامت را روشن
هامش
( 1 ) . سورهء يس ، آيهء 79 .