و اعتراض را به خوذ راه ندهذ ، چنانك حضرت پررحمت حق تعالى كه از جميع ذنوب و عيوب و نقايص بندگان خوذ نمىرمذ و بعنايت تمام و شفقت شاهانه رزقشان مىدهذ ؛ يارى و محبت بىعلّت اينست ، چنانك فرموذ « 4 »
شعر ( مجتث )
تو فضل و رحمتِ حقى كه هر كه در تو گريخت * قبول مىكنيش با كژى و با خامى « 7 »
« 4 / 36 » همچنان مگر روزى فوج زنان از دور گذر مىكردند و كامل تبريزى ايستاذه بوذ « 9 » ؛ فرموذ كه در ميان آن جماعت نورى مىدرخشذ و آن پارهء نور مانا كه « 10 » از كان انوار حضرت « 11 » مولاناست « 12 » ؛ چون تفحّص كردند ، ديذند كه ملكه خاتون بوذ بنت مولانا رضى اللّه عنها و عن ابيها ؛ فرموذ كه به خانه آوردند و مهمانيشان كرده عنايت عظيم فرموذ
« 4 / 37 » همچنان حضرت سلطان ولد حكايت فرموذ كه روزى حضرت والدم در مدح مولانا شمس الدين مبالغهء عظيم فرموذ و از حدّ بيرون مقامات و كرامات و قدرتهاى او را بيان كرد ؛ من از غايت اعتقاد و شاذى بيامذم و از بيرون در حجرهء او سر نهاذم و ايستاذم ؛ فرموذ كه بهاء الدين چه لاغ است ؟ گفتم كه « 18 » امروز پذرم اوصاف عظمت شما را بسيار
هامش
( 4 / 36 - 4 / 37 )Z178 آB167 آK398 132 ،II , H؛ 66 ،II , T( 4 ) فرموذBK: فرموذهZ( 7 ) خامىBK: + وZ( 9 ) بوذZK: -B( 10 ) كهZK: كاهB( 11 ) حضرتZB: -K( 12 ) مولاناستZK: مولاناB( 18 ) كفتم كهZK: كفتB