تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
تدبير اين تقدير فرومىماندند و مريدان « 1 » را به هيچ نوع « 2 » معلوم نشذ كه او چه كس است « 3 » « 4 / 10 » همچنان در آن جلوت خلوت كه مىبوذند صذ هزار اسئله و اجوبه و امتحانات عجيب كه مولانا شمس الدين مىفرموذ و انصافها مىداذ ، چه آن جنس حال و مقال از هيچ شيخى و قطبى نه ديذه بوذ و نه شنيذه « 4 / 11 » همچنان حضرت سلطان العارفين چلبى عارف قدّس اللّه سرّه العزيز « 8 » از حضرت ولد عظّم اللّه ذكره روايت كرد كه روزى مولانا شمس الدين بطريق امتحان و ناز عظيم از حضرت والدم شاهدى « 9 » التماس كرد ؛ پذرم حرم خوذ كرا خاتون را كه در جمال و كمال جميلهء زمان و سارهء ثانى بوذ و در عفّت و عصمت مريم عهد خوذ ، دست بگرفته در ميان آورد ؛ فرموذ كه او خواهر جان منست نمىبايذ ؛ بلك ناز « 13 » نازنين شاهد پسرى مىخواهم كه « 14 » به من خدمتى كنذ ؛ فى الحال فرزند خوذ سلطان ولد را كه يوسف يوسفان بوذ پيش آورد و گفت : اميذست « 15 » كه به خدمت و كفش‌گردانى شما لايق باشذ ؛ فرموذ كه او فرزند دلبند منست ؛ حاليا قدرى « 16 » اگر صهبا دست داذى اوقات بجاى آب استعمال مىكردم كه مرا از آن ناگزيرست ؛ همانا كه حضرت پذرم بنفسه بيرون آمذه ديذم كه سبوئى از محلّهء جهودان
هامش
( 4 / 10 - 4 / 11 )Z174 آB162 آK386 - 121387 ،II , H؛ 50 ؛II , T( 1 ) مريدان راZK: مريدانB( 2 ) نوعZB: وجهK( 3 ) كس استBK: + وZ( 8 ) سره العزيزZK: -B( 9 ) شاهدىBK: شاهدZ( 13 ) نازZK: -B( 14 ) كهZB: -K( 15 ) اميذستZB: اوميدستK( 16 ) قدرىZK -اكرB