آن هشيارى كه بعد از آنست نيست ، چندانك اوحد الدين لابها نموذ « 1 » به صحبتش قبول نكرد فرموذ از تو كارى نمىآيذ « 2 » حريف لطيف من نيستى « 3 » ، الّا فرزند بهاء ولد بلخى قدّس اللّه سرّه العزيز ؛ بعد از مدّت مديد اوّلبار به حضرت مولانا در كورهء دمشق در ميدان شهر مصادف شذ « 5 » و آن زمان مولانا به تحصيل علوم مشغول بوذ « 5 - »
« 4 / 6 » همچنان از خدمت « 6 » ياران عتيق كه بحريان بحر « 6 - » محيط تحقيق « 7 » بوذند چنان منقولست كه روزى در ميان هنگامهء « 7 - » مردم در شهر « 8 » دمشق حضرت مولانا دست مبارك مولانا شمس الدين را بگرفت ؛ فرموذ كه صرّاف عالم مرا درياب ! تا حضرت مولانا « 9 » شمس الدين از عالم استغراق خوذ به خوذ آمذن مولانا رفته بوذ
( 5 / 7 ) همچنان بعد از طول « 11 » مدّت چون حضرت مولانا شمس الدين مقام بمقام بدار الملك قونيه رسيذ بامداذ روز شنبه بيست و ششم جمادى الآخر سنه اثنى و اربعين و ستّمائة و در خان شكر ريزان « 13 » فروذ آمذ و حضرت مولانا در آن زمان بتدريس علوم دينى مشغول بوذ و در چهار مدرسهء معتبره « 15 » مدرّسى مىكرد و اكابر علما در ركابش پياذه مىرفتند
« 4 / 8 » همچنان از كبار اصحاب منقولست كه روزى حضرت مولانا با جماعت فضلا از مدرسهء پنبهفروشان بيرون آمذه بوذ و از پيش
هامش
( 4 / 6 - 4 / 8 )Z173 بB161 آK19358 - 118 ،II , H؛ 7 - 46 ،II , T( 1 ) نموذB: + وZK( 2 ) نمىآيذZB: نه آيذK( 3 ) نيستىhZK: نيستZB( 5 ) شذZK: شذهK( 5 - ) بوذZK: بودهB( 6 ) خدمتZK: -B( 6 - ) بحرhZBK: -Z( 7 ) تحقيقhZBK: -Z( 7 - ) هنكامهZ: هنكامB - K( 8 ) شهرZK: -B( 9 ) مولاناK: -ZB( 11 ) طولBKمدتZ( 13 ) شكريزانhZBK: شكرفروشانZ( 15 ) معتبرهZ: معتبرBK