شعر ( رمل )
شمسِ تبريزى توئى واقفِ اسرارِ رسول * نامِ شيرينِ تو هر دلشذه را درمان باذ « 3 »
( 4 / 3 ) همچنان « 4 » از پيران قديم منقولست كه حضرت مولانا شمس الدين را در شهر تبريز پيران طريقت و عارفان حقيقت كامل تبريزى خواندندى و جماعت مسافران صاحب دل او را پرّنده گفتندى ، جهت طىّ زمينى كه داشته است « 7 »
« 4 / 4 » و گويند « 8 » : در اوّل حال مريد شيخ ابو بكر تبريزى سلّهباف شذه بوذ رحمة اللّه عليه ؛ در آخر چون سير و سلوك « 9 » و كمالات حالات او از حدّ ادراك مردم درّاك در گذشت در طلب اكملى كه افضل مكمّلان مكمّل بوذ سفرى شذ و طالب مردان خذا گشته بر مقتضاى تسافروا تصحّوا و تغنموا مجموع اقاليم را چند نوبتى گردى برآمذ و به اشارت زويت لى الأرض فاريت مشارقها و مغاربها و سيبلغ ملك امّتى ما زوى لى منها شرقا و غربا برّا و بحرا بعدا و قربا تفرّج فرموذ و به خدمت چندين ابدال و اوتاد و اقطاب و افراد و اهل فتور و مستور و اكابر معنى و صورت رسيذه نظير عظمت خوذ نيافت و مشايخ عالم را بنده و مريد خوذ ساخته سياحتى مىكرد و مطلوب و محبوب خوذ را همىجست « 18 » و « 19 » همچنان
هامش
( 4 / 4 )Z172 ب - آB161 آK116382 ،II , H؛ 43 ،II , T( 3 ) باذBK: + الحكايةZ( 4 ) همچنانZK: -B( 7 ) داشته استZK: داشتB( 8 ) و كويندZK: -B( 9 ) سلوكZKكمالاتB( 18 ) همىجستK: مىجسبZB( 19 ) وZKهمچنانB