آيينهء وجود مبارك خوذ را در نمذى پنهان كرده از نظر بينايان عالم در جلباب « 2 » غيبى و نقاب غيرت الهى متوارى گشته بوذ ؛ چنانك حضرت مولانا درشان بىنشان ايشان فرموذه است و گفته :
شعر ( طويل )
لمولاى خدّ مدهش حسن يوسف * و إن كان حسن « 6 » يوسف حير الورى « 7 »
طيور الضحى لا تستطيع شعاعه * فكيف طيور اللّيل تطمع أن ترى
شعر ( رمل )
اى كه در خوابت نديذه آدم و ذرّيتش * از كه پرسم وصفِ حسنت از همه پرسيذه گير
و پيوسته نمذى « 12 » سياه پوشيذى و هرجا كه رفتى در خانى فروذ آمذى ؛ بعد از آنك آن جان عالم گرد جهان گشتى بكرد ، منزل به منزل به خطّهء « 14 » دارالسلام بغداذ رسيذ و نقلست كه خدمت شيخ اوحد الدين كرمانى را رحمة اللّه عليه آن جايگاه دريافت ؛ پرسيذ كه در چيستى ؟
گفت : ماه را در آب « 16 » طشت مىبينم ؛ فرموذ كه اگر در گردن دمبل « 17 » ندارى چرا بر آسمانش نمىبينى ؛ اكنون طبيبى به كف كن تا ترا معالجه كنذ تا در هر چه نظر كنى درو منظور حقيقى را بينى ؛ شيخ به رغبت تمام
هامش
( 2 ) جلبابZ: جلباتBK( 6 ) حسنZ: حسناBK( 7 ) الورىBK: + بيتZ( 12 ) نمذىZK: نمدB( 14 ) به خطهءZB: -K( 16 ) آبZKطشتB( 17 ) دمبلZ: دنبلKدنيلB