تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
« 9 / 9 » الحكاية : همچنان بندهء خاكى نقل مىكنذ كه چون از سفر ولايت اوج به حوالىء شهر لاذيق نزديك رسيذيم و در ميان اصحاب ما سعيد نام درويشى بوذ « 3 » شيّاد و سالها در صحبت اصحاب بوذ و خدمات متوافر نموذه از ناگاه از سر گستاخى در حقّ شيخ ما چلبى « 4 » عارف چيزكى « 5 » گفته « 1 » ، بذين بنده خطاب كرد كه افلاكى حاضر باش كه حلواى تو خواهم خوردن و درين ايّام خواهى مردن و من كسى هستم كه خوذ را بعارف مىزذم تا عارفيان را چه رسذ ، و اين بيچاره بجواب او اصلا مشغول‌ناشذه اسب را مىراندم ؛ همانا كه حضرت چلبى عابد جوابش داذ كه حاليا يك عارفى منم ، ترا « 6 » سه روز ديگر عمر مانده است لا غير « 9 » ، حلواى ترا افلاكى خواهذ پختن ؛ همان روز چون به شهر لاذيق وصول افتاذ فى الحال خسته گشته سوم روز درگذشت « 11 » ؛ حضرت چلبى اشارت فرموذ كه در تدبير تجهيز او بايذ بوذن و حلواى او را ساختن كه از ديرگاه « 13 » خدمتگار ما بوذ امّا بىادب و بر حلم ما اعتماد نموذه انبساطى كرد و آن دم غيرت به حركت آمذه از تير قضا زخمى خورد ، اميذ است كه بايمان رفته باشذ و بسيار بگريست و فرموذ كه اللّه اللّه تا كسى بر كثرت خدمت و قربت صحبت اوليا مغرور نشوذ و اعتماد نكنذ و از جادّهء ادب قدم بيرون ننهذ تا سر و سرّ را به باذ ندهذ

شعر ( خفيف )

هر كه پا لايقِ گليم كشذ * رخت را جانبِ كليم كشذ
هامش
( 9 / 9 )Z280 بB256 بK425669 ،II , H؛ 460 ،II , T( 3 ) بودBK: و بوذهZ( 4 ) چلبى عارفZ: -BK( 5 ) چيزكىBK: چيزىZ( 1 ) كفتهZB: كفتK( 6 ) تراZ: توBK( 9 ) لا غيرBK: + وZ( 11 ) در كذشتBK: كذشتZ( 13 ) [ سطر 12 - 13 ] از دركاه ؟ ؟ ؟ ؟ZK: -B