فرموذ كه كاشكى بجاى تو من بوذمى « 1 » و تو من بوذى « 4 » تا بذين عنايت خدمتگارى مخصوص گشتمى و در حال فرجى مبارك را بر او « 2 » پوشانيذه عذرها بخواست تا بدانى كه خدمتگاران اوليا را چه خدمتها مىبايذ « 3 » كردن و عزّت اوليا خوذ از مضيق احصا و حدّ انها بيرونست
شعر ( رمل )
نيست ممكن در ميانِ خاص و عام * از مقامِ بندگى برتر مقام
هر كه اندر عشق يابذ زندگى * كفر باشذ پيشِ او جز بندگى « 7 »
« 6 / 29 » همچنان « 8 » از نجباى اصحاب منقولست كه چون اكابر عهد را زيارت حضرت مولانا شمس الدين تبريزى عظّم اللّه ذكره آرزو كردى تا سعادت صحبت او را دريافتندى ، بايستى كه اوّل حضرت چلبى را لابها كردندى و شفيع گرفتندى تا نياز ايشان را به حضرت مولانا عرضه داشتى و او بطريق احسن رغبت آن جماعت را باز نموذى و شفاعت كردى تا ساعتى بصحبت پاك خوذ ايشان را مجال داذى فرموذى كه اگر « 14 » آن فلان الدين امير يا وزير درين رغبت و نياز راست است و مجدّست تا ده هزار درم بدهذ و يا بيست هزار التماس فرموذى روزى مگر امين الدين ميكائيل كه نايب سلطان بوذ ، استدعا نموذ كه صحبت مولانا شمس الدين را يكدمهء دريابذ ؛ همانا كه چلبى حسام الدين به حضرت خذاوندگار « 18 » عرضه داشتند ؛ فرموذ كه تا چهل هزار درم
هامش
( 6 / 29 )Z222 آB205 آK259508 ،II , H؛ 233 ،II , T( 1 ) بوذمىZK: بودىB( 4 ) بودىZK: مىبودىB( 2 ) بر اوBK: بروZ( 3 ) مىبايذZK: بايدB( 8 ) همچنانBK: -Z( 14 ) اكرBK: -Z( 18 ) خذاوندكارZ: + كفتهBK( 7 ) و هر كه . . . بندكى :NM، ج 5 ، ص 119 / 1866 ؛AM، ص 480 / 1 .