اللّه اللّه ازين پذر هيچ پنهان مداريذ و احوال را يكبهيك به من « 1 » بگوئيذ تا به قدر امكان به يارى خذا معاونت كنم ؛ شما هيكل امان حقّيذ در عالم از آثار آن سلطان كه به بركت شما روح پاك او از آن عالم صذ هزار عنايت كنذ بسبب شما بر اهل زمين هرگز خالى مباذا ، آثار شما منقطع مباذ تا روز قيامت و غمگين مباذ دل شما و دل فرزندان شما ، آمين يا ربّ العالمين
شعر ( هزج )
انوارِ صلاحِ دين برانگيخته باذ * در ديذهء جانِ عاشقان ريخته باذ
هر جان كه لطيف گشت و « 10 » از لطف گذشت * با خاكِ صلاحِ دين در آميخته باذ « 11 »
« 5 / 34 » همچنان « 12 » روزى حضرت خذاوندگار در سماع بوذ و ذوقهاى عظيم مىراند و حضرت شيخ صلاح الدين در كنجى ايستاذه بوذ و اين غزل را فرموذ
شعر ( رمل )
نيست در آخر زمان فرياذرس * جز صلاح الدين صلاح الدين و بس
گر ز سرِّ سرِّ او دانستهء * دم فروكش تا ندانذ هيچ كس
سينهء عاشق يكى آبيست خوش * جانها بر آبِ او خاشاك و خس
چون ببينى روى او را دم مزن * كاندر آئينه زيان باشذ نَفَس
از دلِ عاشقِ برآيذ آفتاب * نور گيرذ عالمى از پيش و پس
همچنان چندين « 21 » غزليّات غرّا كه بشاه بيت نام « 20 » شيخ رضى اللّه عنه محلّى فرموذه است و در دواوين مثبت گشته و اللّه اعلم بالصواب « 22 »
هامش
( 5 / 34 )Z208 بB193 بK221474 ،II , H؛ 183 ،II , T( 1 ) به منZ: آنKB( 10 ) وZK: -B( 11 ) باذBK: + منقولست كهZ( 12 ) همچنانZB: -K( 20 ) نام 21ZK: -B( 21 ) چندينK: همچنانB( 22 ) و اللّه اعلم بالصوابB: تمم بالخيرK - Z