( 2 / 21 ) همچنان « 1 » حضرت سلطان ولد فرموذ كه سيّد برهان الدين در عنفوان جوانى چهل روز تمام ملازم صحبت مولاناى بزرگ بوذه ؛ هرچه حاصل كرد از ولايت و كشوف در ان چهل روز بوذه است
( 2 / 22 )
الحكاية
: همچنان در نقل است كه چون حضرت سيّد وفات بهاء الدين ولد را شنيذ يك سال تمام بر سر خاكستر اندوه به ماتم نشست و در فراق او مىسوخت ؛ همانا كه شبى شيخ را در خواب ديذ كه از سر حدّت « 7 » بر وى نظر « 8 » مىكرد و مىگفت كه برهان « 9 » الدين چه گونه است كه گرد خذاوندگار ما نمىگردى و او را تنها گذاشته ؟ و اين طريقهء لالائى و اتابكى نيست و اين تقصيرى را چه جواب خواهى داذن ؟ از هيبت آن حال بيذار گشته باستعجال تمام عزيمت روم نموذ به حضرت مولانا وصول يافته بانواع خدمات مشغول گشت
( 2 / 23 ) نقلست از خدمت « 12 » صاحب اصفهانى كه روزى از بندگى سيّد استدعا كردند تا جامههاى مباركش بشويند ؛ قطعا ممكن نشذ ، و قرب « 13 » دوازده سال بوذ كه « 14 » ناشسته بوذ ؛ فرموذ كه اگر باز چركين « 15 » شوذ چه كنم ؟ گفت : باز بشويند ؛ فرموذ : پس ما بعالم جهت جامهشوئى آمذه باشيم ؟ اينچنين فضولى ديگر مكن و مرا مرنجان ؛ همانا كه جانشوئى از جامهشوئى بهترست
هامش
( 2 / 21 - 23 )Z22 آ - بB22 آK5575 , I , H ; 37 , I , T
( 1 ) همچنانZK: -B- -
( 7 ) حدتZK: حيرتB- -
( 8 ) نظرZK: نظرىB- -
( 9 ) كه برهانZK: برهانB- -
( 12 ) خدمتZB: -K- -
( 13 ) قربZB: قريبK- -
( 14 ) كه ناZK: ناB- -
( 15 ) چيركينZK: چيركينىB