شعر ( رمل )
نان جَوْ حقّا حرامست و فسوس * نفس را در پيش نِه نانِ سپوس « 2 » نفس را هل تا بگريذ زارزار
تو ازو بستان وامِ جانگذار
( 2 / 20 ) همچنان از حضرت سلطان « 4 » ولد قدّس اللّه سرّه منقولست كه روزى « 11 » جماعتى از سيّد پرسيذند كه راه حق را پايان هست يا نه ؟ « 5 » سيّد « 6 » فرموذ كه « 7 » راه را پايان هست ؛ امّا منزل را پايان نيست ؛ زيرا كه سير دواست : يكى سير الى اللّه است و يكى سير فى اللّه ؛ آنك سير الى اللّه است پايان دارذ ؛ زيرا گذر كردنست از هستى و دنياى دنى ؛ و از خوذىء خوذ رستن است ؛ و اين همه را آخرست و پايان ؛ امّا چون به حق رسيذى بعد از ان سير در علم و معرفت خذاست و آن را ايانى نيست ؛ چنانك فرموذ
شعر ( رمل )
تا « 13 » لبِ دريا نشانِ پاىهاست * پس نشانِ پا درونِ بحرِ لاست
زانك منزلهاى خشكى ز احتياط * هست دهها و وطنها و رباط
باز منزلهاى دريا در وقوف * وقتِ موج و حبس بىعرصهء سقوف
نيست پيذا آن مراحل را سنام * نى نشانست آن منازل را نه نام
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 / 20 )Z22 آB21 بK5565 , I , H ; 27 - 17 , I , T
( 4 ) سلطانZK: -B- -
( 5 ) نهZK: نىB- -
( 6 ) سيدBZ: -K- -
( 7 ) كهZK: -B( 2 ) نان جو . . . سپوس :NM، ج 5 ، ص 221 / 3488 ؛AM526 / 20
( 11 ) روزى . . . نيست : ابتدانامه ، ص 237
( 13 ) تا لب . . . نام :NMج 5 ، ص 52 / 803 - 805 ؛AMص 449 / 17 - 19