آنچه مطلوب ايشان بوذ قبول كردند و چند جزئى برسم تبرّك و ياذگار سيّد به صاحب بخشيذند و باز « 2 » بسوى قونيه عزيمت فرموذند
( 2 / 18 ) همچنان از مريدان حضرت بهاء ولد منقولست كه اوقات سيّد از استماع معارف شيخ و كشف اسرار چنان گرم شذى كه هر دو پاى خوذ را در آتش منقل نهاذه به دستان خوذ جمرات آتش را فروكشتى ؛ تا حضرت بهاء ولد بانگ « 6 » بر وى زذى كه او را از مجلس بيرون كنيذ ، تا حضور ما « 7 » مشوّش نشوذ ، و چون نعرهء شيخ در گوش سيّد مىرسيذ در حال ساكن مىشذ
« 1 » ( 2 / 19 ) همچنان حضرت چلبى عارف قدّس اللّه لطيفته « 9 » از حضرت مولانا قدس اللّه سرّه « 10 » روايت كرد كه روزى حكايت كرده است كه رياضت سيّد ما « 11 » بهغايتى بوذ كه ده و پانزده روز چيزى « 12 » افطار نمىكرد و چون نفسش تقاضا كردى و افتقار نموذى ، سيّد برمىخاست و به دكّان رواسى « 13 » مىرفت و در تغارى « 14 » كه آب سر را به سگان مىريختند و در آنجا بقيّهء كه مانده بوذى ، از آنجا قصد نوشيذن مىكرد و مىگفت : « 15 » اى نفسك فضول دسترس من همين قدرست ؛ معذورم دار و ديگر زحمتم مده ؛ اگر سر نوشيذن دارى بنوش و مىگفت :
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 / 18 - 19 )Z21 بB21 بK54 56 ، ، ؛ 71 ، ،
( 2 ) بازZK: -B- -
( 6 ) بانكZK: بانكىB- -
( 7 ) ماZB: -K- -
( 9 ) لطيفتهZK:
سرّهB- -
( 10 ) سرهZK: -B- -
( 11 ) ماZK: -B- -
( 12 ) چيزىZB: -K- -
( 13 ) رواسىZK: روانى ( ! )B- -
( 14 ) تغارىZB: ثغارهئىK- -
( 15 ) : -B( 1 ) ( 2 / 19 ) همچنان . . . ص 70 / 2 جانكذار : ر . ك . به سپهسالار ، ص 123