پيوسته حضرت سيّد ياران را وصيّت مىفرموذ « 1 » كه اگر هيچ طاعتى و عبادتى نتوانيذ كردن ، اللّه اللّه روزه را مهمل مگيريذ « 2 » و هماره « 3 » به تجوّع شكم و توجّع الم حريص باشيذ كه بهتر از روزه داشتن طاعتى نيست و خلاى شكم كلند « 4 » ينابيع حكم است ؛ چه از باطن فاطن انبياء و اولياء ينابيع حكم از بركت جوع و روزه به جوش آمذه است ؛ امّا بتدريج بايذ ؛ و مرد سالك ناسك را به منزل مقصود موصلتر از مركب روزه هيچ نيست ؛ و دعوات اهل روزه مستجاب « 7 » و مقبول است ؛ « 6 » و در « 8 » حضرت عزّت اثرهاى عظيم دارذ و كليد خزائن حكمت است
( 2 / 14 ) همچنان از حضرت چلبى عارف قدّس اللّه سرّه « 9 » منقولست كه روزى حضرت سيّد در كنار خندق قيصريه سرمست ساغر الهى گشته ، نشسته بوذ و « 11 » لشكر مغل شهر را غارت مىكردند ؛ از ناگاه مغلى « 10 » مهيب « 12 » شمشير كشيذه بر سر وقت سيّد رسيذه بانگى بر وى زذ كه هاى چه كسى ؟ سيّد فرموذ كه هاى مگو ، چه اگرچه « 13 » صورت مغل پوشيذه امّا بر ما پوشيذه نيستى ، مىدانم كه چه كسى ؛ در حال از اسب فروذ آمذه سر نهاذ ، دمى بنشست و روانه شذ ؛ اصحاب حال از حال او سؤال كردند ؛ فرموذ كه از مستوران قباب
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 / 14 )Z21 آB20 آK5245 , I , H ; 86 , I , T
( 1 ) مىفرموذZB: كردK- -
( 2 ) مكيريذZK: مكزاريذB- -
( 3 ) ( همارهB:
هماناZهمانK- -
( 4 ) كلندK: كنيد ( ! )BكليذZ- -
( 7 ) مستجابZK: + استB- -
( 6 ) مقبولستZ: قبولستBK- -
( 8 ) و درZB: درK- -
( 9 ) قدس . . . سرهZBمنقولستK- -
( 11 ) وZK: -B- -
( 10 ) مغلىB: مغلZK- -
( 12 ) مهيبZK: با هيبتB- -
( 13 ) اكرچهZK: اكرB