تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
( 3 / 545 ) همچنان اعزّهء اصحاب روايت كردند كه روزى حضرت مولانا در باغ چلبى حسام الدين بوذ ؛ و آن روز از حدّ بيرون ذوقها و سماعها و شورها كردند ؛ « 3 » از ناگاه حضرت مولانا فرموذ كه ياران مىخواهم كه آن خانقاه ضياء الدين از آن حضرت چلبى ما باشذ ؛ على الصباح اصحابى كه از شهر رسيذند خبر داذند كه شيخ خانقاه ضيا درگذشت و بر منارها صلا مىزذند ؛ و او را هرگز سقمى و المى نابوذه ؛ و گويند آن درويش مردى بوذ بوّاش و متجبّر ؛ و دايم از سر غرض و محبّت عرض در عرض ياران چيزها گفتى و طعنه زذى ؛ از شومى طعنهء زبان « 8 » خوذ بطعن سنان اهل جنان چنان مطعون گشته كشته شذ ؛ بعد از روز سوم « 10 » فرموذ كه حضرت چلبى را در آن خانقاه شيخ كردند و اجلاس عظيم شذ و آن روز اين مصراع را تقرير فرموذ « 11 » شعر ( هزج )
اى بر سرِ گنج و از گذائى مرده
يعنى همچون خمّى كه شكم پرآب باشذ و لب او خشك بوذ ؛ و اگرچه آفتاب بر صخرهء سخت مىتابذ و او را از كرم خوذ گرم مىگردانذ ، امّا چون آفتاب افول مىكنذ بر قرار اوّل سرد مىشوذ ؛ همانا كه آفتاب حكمت اوليا نيز در جان منكران و بذدلان همين عمل مىكنذ . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 545 )Z158 بB148 آK34537 , II , H ; 616 , I , T
( 3 ) كردندBZ: + وK- - ( 8 ) زبانZB: زنانK- - ( 10 ) سومZK: سيومB- - ( 11 ) فرموذK: فرموذ كهBمىفرموذZ
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 558 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي