فصل
« 1 » ( 3 / 524 ) قال عليه السلام ، إنّ للّه تعالى عبادا يعرفون النّاس بالتوسّم ؛ و له عباد يعرفون النّاس بالفراسة و له عباد لهم نور يمشون فى النّاس كما يمشى الارواح فى الاجساد ، و له عباد يمشون فى النّاس كمشى المرض فى الاعصاب
شعر « 5 » ( هزج )
اى دل تو و دردِ او « 6 » كه درمان اينست * غم مىخور « 7 » و دم مزن كه فرمان اينست
يعنى درد او را درمان دان ؛ هر مكروه كه به تو رسذ در خواب و در بيذارى آن را كمند لطف او دان ؛ آن را رقيب فضل او دان كه ترا سيلىزنان به حضرت نزديك مىكنذ ؛ حدّت مىزنذ تا پاك شوى ؛ الحدود كفّارات لاهلها ؛ داغت مىنهذ « 11 » تا علّت از تو بروذ ، كه تو اشتر اوئى ؛ اشتر را مرهم نهند و داغ كنند و ليكن « 12 » به اشتر نگويند كه اين داغ از بهر كذام علّت مىنهيم ؛ نمىبينى كه درد ترا به حضرت نزديك مىكنذ و عالم را بر دل تو سرد مىكنذ ؛ نمىبينى كه كرامات روى ترا بخلق « 15 » مىكنذ ، و غرامات روى ترا از خلق « 16 » مىگردانذ
شعر ( هزج )
گر پاى بر آرزو نهاذى يكچند * كُشتى سگِ نفس را و قربان اينست
هامش
( 3 / 524 )Z153 آB143 بK330- , II , H ; 595 , I , T
( 1 ) فصلBK: -Z- -
( 5 ) شعرZK: -B- -
( 6 ) اوZBK: + جوhK- -
( 7 ) مىخورBK: مخورZ- -
( 11 ) مىنهدBK: مىزندZ- -
( 12 ) و ليكنZK: و لكنB- -
( 15 ) بخلقZK: از خلقB- -
( 16 ) از خلقZK: ازB