باز اين هر دو بر تفاوت است ؛ لاجرم موحّد و كافر بر تفاوتاند ، جز نظر هيچ چيز نيست ؛ دگر فرموذ كه پاذشاهى بوذ و او را قرناقان با جمال و كمال بوذ ؛ شبى جهت امتحان غلامان خوذ يكى را اشارت كرد كه خوذ را بريشان « 4 » عرضه كن تا خاين از « 5 » امين پيذا شوذ ؛ كنيزك خوذ را بانواع زيب و زينت آراسته بيرون آمذ و غمزها مىكرد ، غلامى چشمكى « 6 » مىزذ و يكى مال مىپذيرفت و يكى دستبازى مىكرد و يكى غلمليچ مىكرد ؛ « 7 » جماعتى كه خواصّ حضرت و امينان صحبت بوذند ، بذآن غلامان بىادب دشنام مىداذند كه نام شاه ما را « 8 » بذنام مىكنيذ و خانه دغلى مىانديشيذ و كنيزك را جفا مىگفتند كه بىادبى مينديش و الّا تو دانى ؛ كنيزك كيفيّت حال « 10 » و ماجراى قال به حضرت سلطان بازگفت ؛ غلامان گستاخ را قهر فرموذ ، امينان ناصح را تشريفها داذ ؛ الحالة هذه امينان حضرت « 12 » اللّه انبيا و اوليااند و خاينان حضرت اهل دنيا و شهوانيان و آن كنيزك عجوزهء دنياست ، همانا كه مأواى امينان عليّين است و مثواى خاينان سجّين ؛ و اللّه اعلم
( 3 / 526 )
الحكاية
: همچنان منقولست كه در خانهء پروانه شبى سماع عظيم بوذ و حضور علما و شيوخ و امراى سلطان ؛ و حضرت مولانا تا نصف الليل مستغرق سماع شذه بوذ ؛ مگر معين الدين پروانه در گوش شرف الدين ولد خطير « 18 » گفته باشذ كه حضرت خذاوندگار را ساعتى نگاه مىدار تا من قدرى بخواب روم ، « 19 » تا پارهء قوّت گيرم كه
هامش
( 3 / 526 )Z154 آB144 آK33306 , II , H ; 995 , I , T
( 4 ) بريشانZ: بديشانBK- -
( 5 ) از ازBK: راZ- -
( 6 ) چشمكىZ: چشمكBK- -
( 7 ) مىكردZK: -B- -
( 8 ) ما راZK: ماB- -
( 10 ) حالBK: حال راZ- -
( 12 ) حضرتBK: -Z- -
( 18 ) خطيرBK: خطيبZ- -
( 19 ) رومZK: -B