قضيه را بسمع سلطان رسانيذند ، عظيم خوش شذ و به فال نيك صايب نموذ ؛ فرموذ « 2 » تا خوان خاص را گستردند و أمرا و وزرا و خواصّ حضرت و اركان دولت هريكى بمحلّ خوذ جا گرفتند و آيين سلطنت را مهيّا كرده ايشان را حاضر كردند ؛ زمينبوس شاه كرده ترتيب و آيين او را على التّمام و الكمال تفرّج كردند و اسبان را عرضه داشتند ؛ سلطان ايشان را نوازش فرموذه خلع پوشانيذه وعده جميل داذ و خيمهء معيّن كرده علوفه مرتّب داشتند ؛ نيمشبى « 7 » مگر خوارزمشاه را در خاطر گذشت كه « 8 » در ممالك علاء الدين به هرجا كه عبور كرديم تمامت رعايا ازو شاكر بوذند ، چه معنى كه اين تركان چند « 9 » شكايت كردند ؛ چه استماع مىروذ كه سلطان علاء الدين درين جوانب رسيذه است و در عيّارى و شبروى آيتيست ؛ مباذا كه اين تركان جاسوسان او باشند ؛ تفحّص حال به ازين بايذ كردن كه الحزم سوء الظنّ ؛ فى الحال ملك مغيث الدين « 12 » را كه ملك ارزن الروم بوذ ، پيش خواند ، با او مشورت كرد ، گفت : فردا تفحّص كنيم
همان شب سلطان علاء الدين در خواب ديذ كه « 15 » حضرت بهاء ولد مىآمذ و مىگفت كه برخيز و سوار شو ؛ چه وقت خوابست ؟ چون بيذار شذ انديشيذ كه فردا نيز تفرّج كنيم ، آنگه رويم ؛ باز بخواب
هامش
( 2 ) فرموذBK: + كهZ- -
( 7 ) نيمZ: + درانBK- -
( 8 ) كهZK: -B- -
( 9 ) چندZK: -B- -
( 15 ) كهZK: -B( 12 ) ملك مغيث الدين : پسر قلج ارسلان ثانى ( دورهء سلطنتش 551 - 588 ه / 1156 - 1192 م ) است ( ر . ك . به ابن بىبى ، الاوامر العلائية ، ص 276 ؛ خليل ادهم . دول اسلاميه ، ص 218 ) .