و من در درياى حيرت ياوه گشته بوذم ؛ از ناگاه حضرت « 1 » مولانا بشرح معانى شروع فرموذه در ضمن آن معانى « 2 » و آن لطائف تمامت مسائل و نكت « 3 » ما را تلفيق « 4 » كرده يگان يگان تقرير كرد و مواضع ايراد و دقيقه گيرى را باز نموذ و هر يكى را به جائى رسانيذ كه از فهم آن عقول عقلاى عالم حيران ماندند ؛ برخاستم و بصدق تمام با ياران خوذ بنده و مريد شذيم ؛ حقّا كه اليوم خوذ را بحر بىپايان ديذم
( 3 / 373 ) همچنان « 7 » از علماى اصحاب منقولست كه خدمت مولانا شمس الدين ماردينى مگر در جواب مسئلهء فرومانده بوذ و در فتواى آن قاصر شذه ؛ شبى حضرت مولانا را در خواب ديذ ؛ فرموذش كه آن مسئله در هدايه مذكورست ، در فلان باب سى و سوم ورق را بشمار و در صفحهء راست در هفتم سطر ببين و استحضار حاصل كرده فتوى بنويس و هيچ از متعصّبان مذهب مينديش ؛ صباحى برخاست و هدايه را در پيش گرفته از هدايت آن سلطان هادى همچنان بوذ كه فرموذه بوذ ؛ بعد از آنك فتوى را بنوشت كيفيّت حال را كما كان به علماى مدرسه تقرير كرد و گويند آن روز بيست نفر دانشمندان نفور زنّار انكار بريذه زنار آن كار نجات يافتند و مريد مخلص شذند
وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى
( 20 / 47 )
شعر ( مضارع )
من عشق را بديذم بر كف نهاذه جام * مىگفت عاشقان را از بزمِ ما سلام
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 373 )Z120 آB114 آK240233 , I , H ; 854 , I , T
( 1 ) حضرتZB: -K- -
( 2 ) آن معانىKB: -Z- -
( 3 ) نكتKB: نكتهءZ- -
( 4 ) تلفيقBK: تلقينZ- -
( 7 ) همچنانKB: -Z