است ؛ الّا اوّل ممرّ بر اقسر است ، يعنى اوّل دريافتن مرد خذاست ؛ آنگاه حصول وصول خذاست
( 3 / 239 )
الحكاية
: « 3 » همچنان از كبار اصحاب منقولست كه در آن ايام كه « 4 » حضرت مولانا شمس الدين تبريزى اعلى اللّه كلمته تشريف داذه بوذ در ميان اكابر شهر قونيه غلغلهء عظيم درافتاذ كه عجبا خدمت شمس الدين تبريزى و ليست يا نيست ؟ و هر يكى چيزى مىگفتند و آرزوى صحبت او مىكردند تا مگر « 7 » دريابندش و او پيوسته از مجامع و محافل و غلبهء خلقان گريزان مىبوذ و اوقات كه در مجمعها يافت مىشذ در ميان سخنان او سخن مىگفتند ؛ همچنان روزى مولانا شمس الدين مىفرموذ كه آنك در ميان سخن ما سخن درآرذ همچون شرف لهاورى « 10 » آن در « 11 » آب تيره فرو رفتن است ؛ چنانك بخواب ديذ كه به آب تيرهء بزرگ فرومىرفت و دو انگشت به زينهار مىجنبانيذ كه اى مولانا شمس الدين ! دستم گير ! دستم گير ! « 13 » آتش پند نشذ ؛ باز بحضور من آغاز كرده « 14 » فرق ميان معجزهء انبياء و كرامت اولياء شرح مىكرد كه انبياء هر وقت كه خواهند معجزه بنمايند ؛ گفتمش : حديث اولياء از كجا و تو از كجا ؟ آغاز كرد كه بعضى را فيضان مستمرّ و بعضى را نامستمرّ ، بعضى را فيضان به اختيار و بعضى را بىاختيار ؛ گفتم : تصوّرى كردهء ولى را حال او را به خيال خوذ ، چون رو بگردانيم از سخن او و از بهر مصلحت او گويذ كه با من حسد دارذ و كين دارذ ؛ من خوئى دارم كه جهودان را دعا كنم ؛ گويم
هامش
( 3 / 239 )Z91 آB84 ب 85 آ972 , , H ; 543 , I , T
( 3 ) الحكايةBK: و كويندZ- -
( 4 ) كهZK: -B- -
( 7 ) مكرB: -ZK- -
( 10 ) لهاورىZK: + وB- -
( 11 ) درZK: -B- -
( 13 ) دستم كيرBK: -Z- -
( 14 ) كردهK: كردZ