( 3 / 237 ) همچنان مگر در بندگى مولانا يارى چند گفته باشند كه حضرت مولانا از دنيا فارغ است ، امّا مولانا شمس الدين تبريزى فارغ نيست از دنيا ؛ حضرت مولانا فرموذ كه اين از آنست كه شما مولانا شمس الدين را دوست نمىداريذ كه « 4 » اگر دوست داريذ شما را طمع ننمايذ و مكروه ننمايذ
شعر ( طويل )
و عين الرضا عن كلّ عيب كليلة * سوى أنّ عين السخط تبدى المساويا
حبّك الشيء يعمى و يصمّ « 9 » يعنى عن عيوب المحبوب ؛ همين كه عيب ديذن گرفت بدانك محبّت كم شذ : نمىبينى كه ماذر مشفق از احداث فرزند محبوب خوذ هيچ نمىرنجذ و نمىگريزذ و بجان و دل مشترى اوست ؛ بلك آن دگر از خر لنگ خوذ ننگ نمىدارذ اگرچه لكذ زنذ و كراهت كنذ
( 3 / 238 ) همچنان « 14 » حضرت مولانا شمس الدين تبريزى فرموذ كه امروز غوّاص درياى معنى مولاناست و بازرگان من شمس الدين تبريزى خلّد اللّه بركتهما و گوهر ميان ماست ؛ من حديث گوهر مىگويم تو از سر پولى برنمىخيزى ؛ طريق خذا اينست ، البتّه « 17 » گذر به آقسراست و البتّه گذشتن است بر پل
جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ
( 9 / 89 ) ؛ اوّل ايثار مال است ، بعد از آن كارها بسيار
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 237 - 238 )Z90 بB84 بK165872 , I , H ; 54 - 443 , I , T
( 4 ) كهZK: -B- -
( 14 ) همچنانBK: الحكايةZ- -
( 17 ) البتهKB: -Z( 9 ) حبك . . . يصم : ر . ك . به فرائد اللآل ، ج 1 ، ص 162