و چون بر در مدرسه مىرسيذ بىواسطهء مفتاح بامر فتّاح چنانك يوسف صدّيق را در مدرسه گشاذه مىشذ و ابريق را از شط بغداذ پرآب كرده به سروقت پذر مىآورد باز در مدرسه چنانك بوذ بسته مىشذ ؛ مگر بوّاب مدرسه مردى بوذ خلاطى صاحب دل و روشن ضمير ، بكرّات اين معنى را مشاهده كرده بوذ و هيچ نمىگفت ، چون آن حالت از حد گذشت « 5 » بمشايخ بغداذ غمز كردن گرفت ، بهاء ولد از آن حركت منفعل شذ و بوّاب را توبيخ كرد كه چرا چنين كردى ؟ بوّاب بيچاره توّاب گشته بنده و مريد شذ
( 1 / 16 ) منقولست كه چون از شهر ملاطيه بيرون آمذند و از حذاى ارزنجان عبور مىفرموذ ، ياران كرام شيخ ربّانى گهوارهگر و خواجگى و شيخ حجّاج و غيرهم كه مريدان خاص بوذند التماس نموذند كه به ارزنجان درآئيم فرموذ كه « 11 » دستور نيست كه با جماعت دران شهر درآئيم ، چه مردم بذ در آنجا بسياراند
( 1 / 17 ) روايت چنين كردند كه خدمت ملك فخر الدين « 9 » ارزنجان « 13 » رحمة اللّه عليه از جملهء روشندلان بوذ و معتقد اولياء ، و جفت او عصمتى خاتون كه « 15 » در عفّت و عصمت عايشهء دهر « 14 » و خديجهء عصر و « 17 » زمان بوذ و ولايت او مشهور گشته ، از عالم « 16 » غيب او را معلوم شذ كه اينچنين قطبى عالم از حوالىء
. . . . . . . . . .
هامش
( 1 / 16 - 17 )Z8 آ - بB8 آ - بK2081 , I , H ; 12 - 02 , I , T
( 5 ) گذشتZK: بكذشتB- -
( 11 ) فرموذ كهZK: فرمودB- -
( 13 ) ارزنجانZK: ارزنجانىB- -
( 15 ) كهB: -ZK( 14 ) - - دهرZK: + بودB( 17 ) - - عصر وZK: -B- -
( 16 ) عالمZK: -B( 9 ) فخر الدين ارزنجانى : داماد سلطان ركن الدين سليمان شاه سلجوقى است . پس دختر خود را بسلطان عز الدين كيكاوس اوّل ( دورهء سلطنتش 607 - 616 ه / 1210 - 1219 م ) داده است ؛ و در ارزنجان حكمدارى كرده است ( ر . ك . به ابن بىبى ، الاوامر العلائية ، ص 103 ؛ruabmaZ , eigola ? en ? eG، ص 120 ؛ دول اسلاميه ، ص 224 )