عنايت فرماييذ « 1 » ؛ اميذ است كه نواميذ شوند و نوميذ نگردند ؛ سلطان العلماء اجابت فرموذه راضى شذ .
همانا كه آوازهء در شهر بغداذ افتاذ كه روز آذينه بهاء ولد بلخى وعظ خواهذ گفتن ، جميع اهل بغداذ به مسجد جامع جمع شذند و حفّاظ شيرين الفاظ هر يكى از هر جائى آيات و اعشار برخواندند ؛ چندانى لطائف و رقايق و غرايب و دقايق فرموذ كه حاضران مجلس سراسر مست و بيخوذ شذند و خليفه نه چندانى گريست كه در شرح آيذ ؛ همچنان در ختم تذكير دستار مبارك برداشته روى بسوى خليفه كرد كه اى خلف خلف « 8 » بذترين « 9 » آل عباس دريغا كه خلف صالح نيستى ؛ زندگانى چنين مىبايذ كردن ؟
و در دين شريعت بىشريعتى ورزيدن ؟ عجبا اين دليل را در كتاب اللّه خواندى ؟
و « 11 » اين فتوى را در اخبار نبوى يافتى ؟ و يا در اقوال خلفاء راشدين و افعال ائمّهء دين اين حجّت را مطالعه كردى ؟ و در مذهب مشايخ طريقت برهانى مشاهده كردى ؟ آخر بنگويى كه بچه وجه اين حركات را روا مىدارى ؟
و بر خوذ مباح دانى ؟ و قدم از جادّهء شارع « 14 » بيرون مىنهى ؟ از نكال خذاوند متعال « 15 » نمىترسى ؟ و از حضرت مصطفى عليه السلام شرمسار نمىشوى ؟
شعر ( هزج )
آراسته و مست به بازار آئى * زان روز نترسى كه گرفتار آئى
حاليا بشارتت مىدهم كه « 18 » تنگ چشمان آتش خشمان يعنى لشكر مغل مىرسند و تقدير الهى چنانست كه ترا شهيد كنند و به زارى و نزارى
هامش
( 1 ) فرماييذZK: فرمايندB- -
( 8 ) خلف حلفBK: خلف خليفZ- -
( 9 ) بذترينZK:
-B- -
( 11 ) وZK: و ياB- -
( 14 ) شارعZK: شرعB- -
( 15 ) متعالBK: متعالىZ- -
( 18 ) كهK:
كه نك ( ! )Z