ائمّه را مدرسه مناسبترست ؛ در مدرسهء مستنصريه « 1 » نزول كردند و شيخ بنفسه ساق موزهء ايشان را كشيذه از قياس بيرون خلقها كرد ؛ بهاء ولد فرموذ كه ما مىخواستيم كه اين جايگاه لنگر اندازيم و نيّت اقامت كنيم ؛ امّا به خدمت شيخ ايثار كرده به زيارت بيت اللّه الحرام احرام بسته شذ ؛ إن شاء اللّه وحده العزيز
گويند همان ساعت خليفه سه هزار دينار مصرى در طبق زرّين نهاذه بانواع نزلها حقّ القدومى ارسال كرد ؛ حضرت بهاء ولد آن را قبول نكرد كه مال او حرام و مشكوك است و كسى كه مدمن مدام باشذ و استماع آواز اوتار اغانى و مزمار كنذ ، روى او را نشايذ ديذن و در مقام او نشايذ مقيم شذن
همانا كه چون اين خبر بسمع خليفه رسيذ بهغايت منغّص و ملول شذ ؛ و گويند كه مثل او ظالم و غاشم و بىباك هرگز در ميان خلفاى پاك نبوذ ؛ شيخ را پيش خويش خواند كه البتّه مىبايذ كه « 11 » من روى اين مرد را ببينم « 12 » ؛ شيخ گفت : اى خليفهء روى زمين اصلا بملاقات ديذار شما رضا نمىدهذ و من در ما بين هيبت ولايت آن بزرگ و سياست حضرت خليفه متحيّر ماندهام ؛ خليفه فرموذ كه ناچار تدبيرى بايذ كردن تا مگر روى مبارك او را توانم ديذن ؛ شيخ گفت : مگر كه « 15 » روز جمعه در مسجد توانيم ديذن ؛ شيخ برخاست و به خدمت سلطان العلماء آمذه التماس تذكير نموذ كه كافّهء اهالىء بغداذ از سر اخلاص و نياز عاشقانه مشتاق و تشنهء مجلس شماست « 18 » بر موجب
وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ
( 51 / 55 )
. . . . . . . . . .
هامش
( 11 ) بايذ كهZK: بايدB- -
( 12 ) ببينمZK: بينمB- -
( 15 ) كهZK: -B- -
( 18 ) شماستZK: شمايندB( 1 ) مدرسهء مستنصريه : مدرسه مستنصريه را مستنصر باللّه در سال 630 ساخته است بنابراين سخنهاى افلاكى راجع به اين مطلب درست نيست ( ر . ك :T , Iديباجه ، ص 45 ؛II،I، ص 12 ، حواشى 1 )