تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
نصيب او نگرديد به ناچار به لشكرگاه خود بازگشت . اما فرمان داد تا محاصرهء مهديه را سخت‌تر كنند . چنان كه مردم به خوردن مردار پرداختند . مردم شهر به اطراف پراكنده شدند و جز سپاهيان كس در شهر نماند . القائم انبارهاى غله را كه مهدى ذخيره كرده بود بگشود و به آنها داد . در اين احوال انبوهى از كتاميان برسيدند و در قسنطينه لشكرگاه زدند . ابو يزيد جنگجويان رنجومه و ديگران را بر سرشان فرستاد و تار و مارشان كرد . بربرها به طمع تاراج از هر سو به او مىپيوستند . در اين احوال جماعتى را به محاصرهء سوسه فرستاد . عاقبت بربر به سبب تجاهر او به ارتكاب محرمات و نيز به سبب همچشميهايى كه ميان خودشان به وجود آمده بود از فرمان او بيرون آمدند و از گردش پراكنده شدند . به ناچار در سال 334 به قيروان بازگشت و اهالى مهديه لشكرگاهش را به غنيمت بردند . بربرها كشتار و تاراج را در شهرها و روستاهاى افريقيه از حد گذرانيدند قيروانيان نيز عليه ايشان عصيان آغاز كردند و بار ديگر به طاعت القائم ابو القاسم بن عبيد اللّه باز گشتند . القائم يكى از سرداران خود به نام على بن حمدون را گفت با سپاهى كه از مسيله گرد مىآورد به مهديه آيد . ايوب پسر ابو يزيد [ كه در باجه بود ] از اين امر خبر يافت و بر آن سپاه زد و پراكنده‌اش ساخت و آهنگ تونس نمود . ايوب در راه چند بار با لشكر القائم روبرو شد عاقبت شكست خورد و به قيروان گريخت . اين واقعه در ربيع الاول سال 334 بود . ابو يزيد بار ديگر پسر خود ايوب را به جنگ على بن حمدون فرستاد . ابن حمدون در بلطه بود . اين نبردها همچنان ادامه داشت تا آنگاه كه به راهنمايى يكى از مردم بلطه ايوب به شهر در آمد و على بن حمدون به بلاد كتامه گريخت . در آنجا قبايل كتامه و نقره و مزاته و ديگر قبايل به دو پيوستند و در قسنطينه لشكرگاه زدند . ابن حمدون سپاهى بر سر هواره فرستاد و به كشتارشان پرداخت . در اين حال از سوى ابو يزيد مدد برسيد ولى به حالشان سود نكرد و ابن حمدون شهر تيجست [ 1 ] و باغايه را بگرفت . در ماه جمادى الاخر همان سال ابو يزيد لشكر به سوسه برد . سپاه القائم در آنجا بود . در اين احوال كه شهر در محاصره بود القائم بمرد .

وفات القائم ابو القاسم بن عبيد اللّه و حكومت اسماعيل المنصور

القائم ابو القاسم محمد بن عبيد اللّه المهدى صاحب افريقيه پس از آنكه پسر خود اسماعيل را به جانشينى خويش منصوب نمود بمرد . اسماعيل را المنصور لقب دادند . چون ابو يزيد همچنان سوسه را در محاصره داشت ، اسماعيل از بيم او موت پدر را مكتوم
هامش
[ ( 1 ) ] متن : يتجست .