تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
در راه از گرسنگى و تشنگى مرده بودند . القائم ابو القاسم بن عبيد اللّه به رؤساى كتامه و ديگر قبايل نوشت و نيز به زيرى بن - مناد ملك صنهاجه نوشت كه به مهديه آيند . آنان نيز بسيج حركت كردند . چون ابو يزيد اين خبر بشنيد خود را به پنج فرسخى مهديه رسانيد و لشكر به اطراف فرستاد . كتاميان از اين امر مطلع شدند در آخر جمادى الاولى سال 333 ، بيرون آمدند تا بر او شبيخون زنند . ابو يزيد نيز از اين امر غافل نبود پسر خود فضل را كه با سپاهى از قيروان آمده بود به مقابله فرستاد و خود از پى او روان شد . فضل پس از نبردى منهزم شد . اينان در راه به ابو يزيد برخوردند كه از پى مىآمد . چون كتاميان را چشم بر او افتاد بى هيچ نبردى باز گشتند . ابو يزيد تا دروازهء مهديه به تعقيبشان پرداخت و از آنجا باز گرديد . ابو يزيد پس از چند روز براى نبرد به مهديه آمد و در كنار خندقى كه تازه كنده بودند بايستاد . جمعى از بردگان كه در آنجا بودند پس از ساعتى جنگ گريختند . ابو يزيد به آب زد و از بارويى كه تازه بر آورده بودند بگذشت و به مصلى رسيد و در فاصلهء يك پر تاب تير از شهر بايستاد . در جانب ديگر شهر ميان بربر و كتاميان نبردى سخت جريان داشت . كتاميان حمله‌اى آوردند و بربرها را كه ياران ابو يزيد بودند واپس نشاندند . ابو يزيد در اين احوال خبر يافت كه زيرى بن مناد نيز با سپاه خود رسيده است . ماندن را دور از خرد دانست و خواست كه خود را به دروازهء مهديه رساند و با بانگ كوس و كرناى از پشت سر لشكر زيرى و كتامه بيرون آيد ، [ چون ساكنان ربضها اين بانگ شنيدند پنداشتند كه القائم خود به جنگ بيرون آمده ] قويدل گشتند و جنگ را در ايستادند و نبرد سخت شد . ابو يزيد متحير بماند . چون شناختندش آهنگ قتلش كردند ولى او خويشتن را با كوشش تمام برهانيد و خود را به جايگاهش رسانيد ديد كه سپاهيانش با جماعت بردگان همچنان در نبردند ، چون او را ديدند ، تن و توش يافتند و بردگان رو به گريز نهادند . ابو يزيد از آنجا براند و اندكى درنگ كرد گرد لشكرگاه خود خندق كند و خلقى عظيم از بربر و نفوسه و زاب و مردمى از اقصاى مغرب بر او گرد آمدند . ابو يزيد مهديه را محاصره كرد و راه آمد و شد بر آن ببست . در آخر جمادى و الاخر همان سال حمله‌اى آغاز كرد و خود نيز به ورطهء نبرد افتاد و بيم كشتنش بود ولى بار ديگر خويشتن را از مهلكه برهانيد . چون اصحاب القائم ابو القاسم بن عبيد اللّه را در نبرد چنان استوار ديد به قيروان كس فرستاد و از عامل آن خواست كه جنگجويان شهر را به يارى او فرستد . چون برسيدند در آخر ماه رجب حمله‌اى ديگر آغاز نمود . در اين نبرد شكست خورد و جماعتى از اصحابش كشته شدند . ابو يزيد در پايان ماه شوال چهارمين حمله را تدارك ديد ولى اين بار هم پيروزى
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 58 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى