را به عهده گرفتند و با او به بغداد رفتند . فخر الملك فرمان داد تا همراه با ابو غالب ذو السعادتين حسن بن منصور به انبار روند . چون به نواحى انبار رسيدند دست به آشوب و فساد زدند . ذو السعادتين جماعتى از ايشان را گرفته به زندان انداخت . سپس آزادشان نمود . چون از بند آزاد شدند آهنگ دستگيرى ذو السعادتين نمودند . ذو السعادتين از توطئه آگاه شد و سلطان را بگرفت و با جماعتى ديگر در بغداد به حبس فرستاد . ابو الحسن بن مزيد شفاعت كرد .
ذو السعادتين ايشان را از حبس آزاد نمود .
در سال 402 مردان خفاجه راه حاجيان ببريدند و اموالشان را به غارت بردند . فخر - الملك به ابو الحسن بن مزيد نوشت كه از آنان انتقام بگيرد . ابو الحسن بن مزيد از پى ايشان رفت و خلق كثيرى از آنان را بكشت و هر چه از اموال حاجيان در نزد آنان يافت بستد و با اسيران نزد فخر الملك فرستاد . بار ديگر خفاجه راه بر حجاج بگرفتند و سواد كوفه را تاراج كردند . ابو الحسن بن مزيد بر سر ايشان تاخت و جماعت ديگرى را بكشت و اسيرانشان را به بغداد فرستاد .
وفات بهاء الدوله و پادشاهى پسرش سلطان الدوله
بهاء الدوله ابو نصر بن عضد الدولة بن بويه ديده از جهان فرو بست . او در اواسط سال 403 در ارجان بمرد . پيكرش را به مقبرهء پدرش در مشهد على ( ع ) آوردند و در آنجا به خاك سپردند . بيست و چهار سال پادشاهى كرد . پس از او پسرش ، سلطان الدوله ابو شجاع ، به جايش نشست و از ارجان به شيراز رفت . سلطان الدوله برادر خود جلال الدوله ابو طاهر بن بهاء الدوله را امارت بصره داد و برادر ديگرش ابو الفوارس را امارت كرمان .
استيلاى شمس الدوله بر رى و بازگشتش از آن
گفتيم كه شمس الدولة بن فخر الدوله پادشاه همدان بود ، و برادرش مجد الدوله پادشاه رى ، و زير نظر مادرش حكم مىراند . بدر بن حسنويه امير كردان بود و ميان او و پسرش هلال فتنهها و جنگهايى بود كه در اخبار ايشان خواهيم آورد .
شمس الدوله بر بسيارى از آن بلاد مستولى شده و اموال بسيار فراهم آورده بود . اكنون آهنگ تصرف رى داشت . مجد الدوله و مادرش چون اين خبر بشنيدند از رى بيرون آمده به دنباوند ( دماوند ) رفتند . شمس الدوله بر رى استيلا يافت و به طلب برادر و مادرش در حركت آمد . سپاهيان بر او بشوريدند و خواستار ارزاق خود شدند . شمس الدوله به همدان بازگرديد و برادرش مجد الدوله و مادرش به رى باز آمدند
.