كشته شدن فخر الملك بن ابى غالب و وزارت ابن سهلان
سلطان الدوله نايب خود در عراق ، فخر الملك را بگرفت و او را در آخر ماه ربيع الاول سال 406 پس از پنج سال و نيم از حكومتش بكشت و اموالش را بستد . از اموال او آنچه از نقدينه به دست آمد ، علاوه بر اشيا و آنچه به غارت رفته بود ، هزار هزار دينار بود . چون فخر الملك را بگرفت ، ابو محمد حسن بن سهلان را به جاى او گماشت و او را عميد [ اصحاب ] الجيوش لقب داد .
در سال 408 ابن سهلان از سلطان الدوله بگريخت و به هيت رفت و در نزد قرواش اقامت گزيد . سلطان الدوله ابو القاسم جعفر بن ابى الفرج بن فسانجس را به جاى او به وزارت برگزيد . در سال 409 سلطان الدوله رخجى را به حكومت عراق برگماشت . او گفت ولايت عراق نيازمند به كسى است كه تندخو و ستمگر باشد و اين كسى جز ابن سهلان نيست و من او را به جاى خود در عراق مىنهم و سلطان الدوله در ماه محرم سال 409 ابن سهلان را امارت عراق داد .
ابن سهلان در راه كه به عراق مىرفت به بنى اسد رسيد . هواى آن در سرش افتاد كه از پسران دبيس ، يعنى مهارش و مضر انتقام بگيرد زيرا در سالهاى پيش مضر او را به فرمان فخر الملك در بند كشيده بود . پس به سوى آنان راند . برادر مضر و مهارش ، طراد بن دبيس نيز با او بود . ابن سهلان پيش رفت تا آن دو را بيافت . مردان حى جماعتى از ديلم و تركان را كشتند ولى عاقبت رو به گريز نهادند . ابن سهلان اموالشان را غارت كرد و زن و فرزندشان را اسير نمود . پس مضر و مهارش را امان داد و طراد را نيز در جزيرهء بنى اسد با آنان شريك قرار داد .
سلطان الدوله از اين عمل ابن سهلان ناخشنودى نمود . ابن سهلان به واسط آمد ديد شهر را آشوب فرا گرفته است . جمعى را بكشت و شهر را امنيت بخشيد . خبر رسيد كه در بغداد نيز فتنه بر پا شده . عازم بغداد شد در ماه ربيع الآخر سال 409 به بغداد در آمد . عياران از آن بگريختند . جماعتى از عباسيان و غير ايشان همچنين ابو عبد اللّه بن النعمان فقيه شيعه را از شهر تبعيد كرد و فرمان داد ديلم در اطراف شهر فرود آيند . ابن سهلان با مردم و تركان ستم از حد بگذرانيد ، تركان نزد سلطان الدوله كه در واسط بود ، از ابن سهلان شكايت بردند . سلطان الدوله وعده داد كه در كارشان نظر كند و آرامشان كرد . آنگاه ابن سهلان را فرا خواند . ابن سهلان بترسيد و به ميان بنى خفاجه گريخت . سپس به موصل رفت و عاقبت در بطيحه جاى گرفت . سلطان الدوله لشكرى به طلب او فرستاد . سلطان الدوله او را از شرابى ، والى بطيحه ، طلب نمود . شرابى كه پناهش داده بود از تحويل او سرباز زد و لشكر سلطان الدوله را پراكنده ساخت . ابن سهلان نزد جلال الدوله برادر سلطان الدوله به بصره رفت .