سبكتكين پنداشت كه بختيار او را بدين كار واداشته است . آن جوان را شكنجه كرد تا اقرار كند و او سخنى نگفت . سبكتكين جوان را نزد بختيار فرستاد . بختيار او را بكشت و اين امر بر سوء ظن سبكتكين در افزود زيرا مىپنداشت كه او را كشته است تا راز را فاش نكند . پس آتش فتنه تيزتر شد . مردان ديلم آهنگ قتل سبكتكين كردند و بختيار با پرداخت مالى آنان را خشنود كرد و آرام گرفتند .
استيلاى بختيار بر موصل سپس بازگشتش از آنجا
چون ابو تغلب پسر ناصر الدولة بن حمدان پدرش را گرفت و به زندان فرستاد و موصل را در تصرف خويش گرفت ، برادرانش از ديگر نواحى سر به مخالفت برداشتند و حمدان [ 1 ] و ابراهيم - برادران او - نزد بختيار آمدند و دادخواهى كردند . بختيار وعده داد كه با آن دو خواهد رفت و حقشان را از ابو تغلب خواهد گرفت . و چون به كارهاى ديگر مشغول بود در يارى آن دو برادر درنگ كرد و اين درنگ سبب شد كه ابراهيم نزد برادر خود ابو تغلب بازگردد . اين امور مقارن وزارت ابن بقيه بود و ابو تغلب نسبت به او نيك رعايت ادب نمىكرد . ابن بقيه هم بختيار را برانگيخت كه لشكر بر سر او برد و چنين كرد . ابو تغلب از موصل به سنجار پس نشست و موصل را از آذوقه تهى كرد و دبيران و دواوين را نيز با خود ببرد .
ابو تغلب بن ناصر الدوله از سنجار به بغداد راند و در آن حوالى متعرض كسى نشد .
بختيار ابن بقيه و حاجب سبكتكين را با لشكرى از پى او فرستاد . ابن بقيه وارد بغداد شد و سبكتكين در حربى [ 2 ] درنگ كرد . عياران در شهرآشوب كردند و ميان شيعيان و سنيان آتش فتنه شعلهور گرديد [ برخى از اهل سنت زنى را بر شتر نشاندند كه او شبيه عايشه است و بعضى خود را طلحه و زبير ناميدند و گفتند با اصحاب على بن ابى طالب مىجنگند ] . و همهء اين امور در جانب غربى بغداد بود .
ابو تغلب در حربى ، در برابر سبكتكين فرود آمد و با يك ديگر ديدار كردند و در نهان قرار بر آن نهادند كه خليفه را خلع كنند و وزير و بختيار را فرو گيرند و سبكتكين بر سرير دولت بنشيند و ابو تغلب به موصل بازگردد . سبكتكين كه از عاقبت كار بيم داشت پاى اقدام پيش ننهاد و ابن بقيه نزد ابو تغلب رفت و با او به گفتگو پرداخت و چنان قرار دادند كه ابو تغلب اعمالى را كه در دست دارد همچنان به ضمانت در دست داشته باشد و افزون بر آن مبلغ كه ضمانت كرده سه هزار كر غله به بختيار دهد . و اقطاعات و املاك برادرش حمدان را غير از ماردين به او بازگرداند .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : احمد
[ ( 2 ) ] متن : جدى .