تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
بار ديگر بلوچ به اعمال گذشتهء خويش بازگشتند و راهزنى از سر گرفتند . در سال 362 عضد الدوله به كرمان سپاه برد و تا سيرجان پيش رفت و عابدين على را از پى ايشان بفرستاد . بلوچان از برابر او گريختند و به كوهها و دره‌ها پناه بردند و مىپنداشتند كه كس دست به آنان نخواهد يافت و چون در اواخر ماه ربيع الاول سال 362 لشكريان عضد الدوله را گرداگرد خود ديدند ، روزى پاى فشردند و در پايان روز روى به گريز نهادند . جمعى از جنگجويانشان به قتل رسيدند و زن و فرزندشان به اسارت افتادند و جز اندكى از ايشان رهايى نيافتند . سپس امان خواستند و چون امان يافتند از آن كوهها برفتند . عضد الدوله در زمينهايى آنان مزدوران و كشاورزان آورد و زمينها را آبادان ساخت . عابدين على همچنان در تعقيب آن طوايف بود تا همه را پراكنده نمود و ريشهء فساد ايشان بركند .

عزل ابو الفضل و وزارت ابن بقيه

ابو الفضل عباس بن الحسين وزارت معز الدوله و پسرش بختيار را داشت . او مردى بد خوى و بى سياست بود . در يكى از روزها محله كرخ بغداد آتش گرفت و بيست هزار انسان تلف گرديد و سيصد دكان بسوخت و سى و سه مسجد ويران شد . و اموالى كه طعمه حريق گرديد به حساب نمىآمد . محلهء كرخ شيعه‌نشين بغداد بود . ابو الفضل عباس بن - الحسين مىپنداشت كه اين كار را اهل سنت كرده‌اند . اين وزير مردى ستمگر بود اموال مردم را به غصب مىگرفت و در امور دينى راه افراط مىپيمود . محمد بن بقيه ذاتا مردى فروتن بود ، از كشاورزان اوانا از قراى بغداد بود . خود را به بختيار نزديك كرد . نخست در حضور بختيار عهده دار امور سفره و غذاى او بود . گاه نيز خود متولى طبخ مىشد و همواره دستمال پيشخدمتان را بر روى دوش افكنده داشت . چون روزگار وزير ابو الفضل روى به تيرگى نهاد و در تنگناى مالى افتاد و از خليفه خواستار مالى جهت اداى ارزاق و ديگر هزينه‌ها شد ، بختيار عزلش كرد و مصادره‌اش نمود . نيز به مصادرهء متعلقان و ياران او پرداخت و اموالى عظيم از ايشان بستد . آنگاه محمد بن بقيه را به جاى او به وزارت برگزيد . ابن بقيه تا اموالى را كه از وزير پيشين و ياران او گرفته بودند ، در اختيار داشت به اوضاع سر و سامانى داد ، و چون آن اموال به پايان آمد او نيز دست ستم به مال رعيت گشود و اوضاع به فساد گراييد و مملكت روى به ويرانى نهاد و عياران در هر جا آشكار شدند و شر و فسادشان افزون گرديد . از ديگر سو ميان بختيار و تركان اختلاف افتاد . سر كرده تركان در اين ايام سبكتكين بود و اين تنافر هر روز بيشتر مىشد . ابن بقيه قدم پيش نهاد و سبكتكين را با سران ترك نزد بختيار آورد و آن دشمنى به آشتى بدل نمود . در اين احوال غلامى ديلمى به خانهء سبكتكين رفت و زوبينى به سوى او انداخت . سبكتكين مجروح شد و بانگ برآورد . غلامان او آن جوان را گرفتند .