و اين سبب شده بود كه عضد الدوله از خطاهاى او چشم فرو پوشد .
چندى بعد ميان او و سهلان [ 1 ] بن مسافر بن سالار فتنهاى پديد آمد و كار به جنگ كشيد .
حسنويه او را شكست داد و ياران او را كه از ديلم بودند در مكانى محاصره كرد ، آنگاه خاشاك و هيزم بسيار گرد آورد و در نزديكى آنان آتش زد ، چنان كه همه را بيم مرگ بود . به ناچار سر به فرمان نهادند و حسنويه همه را اسير نمود و بسيارى از ايشان را نيز بكشت .
ركن الدوله به سبب عصبيتى كه نسبت به ديلم داشت به خشم آمد و وزير خود ابو الفضل بن عميد را فرمان داد كه به سركوبى او رود . ابن عميد در محرم سال 359 در حركت آمد .
پسرش ابو الفتح نيز با او بود . اين ابو الفتح جوانى خود خواه ، و به سبب شوكت پدر ، سرمست عزت و غرور بود و بسا كارهايى مىكرد كه پدر را خشمگين مىنمود . ابن عميد بيمارى نقرس داشت و اين بيمارى روى به شدت نهاده بود . چون به همدان رسيد در سال بيست و چهارم وزارتش درگذشت و پسرش ابو الفتح جاى او بگرفت و با پرداخت مالى با حسنويه مصالحه نمود و به رى بازگرديد و در آنجا نيز در خدمت ركن الدوله همان مقام پدر را يافت .
ابن عميد كاتبى بليغ و در فنون گوناگون [ چون ادب و سياست ] نيك آگاه بود . علوم اوايل را مىدانست و سياست ملك را با حسن خلق به همراه داشت . در معاشرت نرمخوى بود و در نبرد دلير و در فنون رزم چيره . عضد الدوله سياست و ادب از او آموخته بود .
عصيان كرمان بر ضد عضد الدوله
گفتيم كه عضد الدوله كرمان را تصرف كرد . چندى بعد قفص و بلوچ به سركردگى ابو سعيد بلوچى و فرزندان او دست اتحاد به يك ديگر داده عصيان آشكار كردند .
عضد الدوله فرمان داد كه گورتكين بن جستان به عابد بن على پيوندد و هر دو لشكر به جيرفت برند . اينان برفتند و با آن شورشگران در نبرد شدند و آنان را پراكنده ساختند و جمع كثيرى از دليرانشان را كشتند ، در ميان كشتگان پسر ابو سعيد نيز بود . سپس عابدين على به جستجوى آنان رفت و چند بار ديگر كشتارشان كرد تا به هرمز رسيد ، آنجا را در تصرف آورد و بر سراسر بلاد تيز و مكران استيلا يافت و هزار تن را اسير كرد تا عاقبت همه سر بر خط فرمان نهادند و حدود اسلامى را رعايت كردند .
عابدين على به سركوبى طوايف ديگرى چون جروميه ( ساكنان ناحيهء گرمسير كرمان ) و جاسكيه رفت . اينان راههاى خشكى و دريايى را ناامن كرده بودند . اين طوايف پيش از ين از همدستان سليمان بن ابى على بن الياس بودند . اينك عابدين على بر سر آنان تاخت و تيغ در آنان نهاد تا به اطاعت درآمدند و آن بلاد چندى روى امنيت و آسايش ديد .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سلار .