تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
در مواجب و ارزاق خود شدند . مردان ديلم سوار شده به صحرا رفتند و خواستار بازگرداندن بزرگان خود شدند و او مجبور شد به خواستهاى آنان گردن نهد ، زيرا سبكتكين از او روى برتافته بود . پس اوضاع درهم ريخت . كاتب ابو الفرج محمد بن عباس از زمان تصرف عمان در آنجا مانده بود . چون خبر وفات معز الدوله را بشنيد ، ترسيد كه مبادا ابو الفضل عباس الحسين جاى او را در بغداد بگيرد ، پس عمان را به عضد الدوله واگذاشت و شتابان به بغداد آمد . چون برسيد ابو الفضل جاى او را در وزارت گرفته بود و براى او هيچ نمانده بود .

حركت لشكر سامانى به رى و هلاكت وشمگير

ابو على بن الياس از كرمان به بخارا آمد و از امير منصور بن نوح سامانى يارى طلبيد . امير منصور او را به گرمى بپذيرفت و اكرام كرد . ابو على ، امير منصور بن نوح را به هواى تصرف ممالك آل بويه انداخت [ و گفت سرداران لشكر كه اين رأى را تصويب نمىكنند از آل بويه رشوه مىگيرند ] و چون وشمگير نيز در اين باب چيزهايى گفته بود ، امير منصور بپذيرفت و به وشمگير و حسن بن فيروزان فرمان داد كه با لشكرهاى خود به رى حركت كنند . سپس لشكرى به سردارى سپهسالار خراسان ابو الحسن محمد بن ابراهيم بن سيمجور دواتى به رى فرستاد و او را گفت كه در طاعت وشمگير باشد و هر اشارت كه او كند بپذيرد . لشكر امير خراسان در سال 356 به حركت درآمد . ركن الدوله زن و فرزند به اصفهان برد و به پسرش عضد الدوله كه در فارس بود و برادرزاده‌اش بختيار كه در بغداد بود ، نامه نوشت و از آنان يارى خواست . عضد الدوله لشكرى ترتيب داد و از راه خراسان روان نمود و چنان نمود كه چون خراسان از لشكر خالى است قصد آنجا دارد . اين خبر به مردم خراسان رسيد به هم برآمدند . اين لشكر برفت و در دامغان متوقف شد . ركن الدوله نيز با لشكر رى به سوى دامغان حركت كرد . در اين احوال وشمگير هلاك شد . واقعهء مرگ او آن بود كه وشمگير رمهء اسبى را كه صاحب خراسان به او هديه كرده بود مىنگريست . از آن ميان اسبى برگزيد و بر آن سوار شده به شكار رفت . گرازى پديدار شد . وشمگير زوبينى بينداخت . گراز حمله كرد و اسب را بزد . اسب در غلطيد و وشمگير بر زمين افتاد و بمرد . با مرگ او همهء آن نقشه‌ها باطل شد و لشكر به خراسان بازگرديد .

استيلاى عضد الدوله بر كرمان

ابو على بن الياس به دعوت آل سامان - چنان كه در اخبارشان آمده است - بر كرمان مسلط شد ولى پس از چندى به فالج دچار گرديد و زمينگير شد و پسر خود اليسع و سپس الياس را جانشين خود قرار داد و برادر ديگرشان سليمان را فرمان داد كه به سرزمين اصلىشان