خروش كردند گفت : اين فرمان امير عبد الوهاب است اگر با من بيعت كنيد شما را در عطا با آنان برابر خواهم ساخت . سياهان با او بيعت كردند و او نيز چون سفيد پوستان با آنان رفتار كرد . اين امر بر سفيد پوستان گران آمد و ميان دو گروه جنگها برخاست . عاقبت سياهان پيروز شدند و امير عبد الوهاب را از عمان براندند و على بن احمد به امارت آن سرزمين منصوب شد .
در اواسط سال 355 معز الدوله راهى واسط گرديد . نافع ، غلام ابن وجيه [ 1 ] كه عمان را پس از ابن وجيه در تصرف آورده بود ، به خدمت او آمد . معز الدوله به نافع نيكى كرد و در نزد او بماند تا از كار عمران بن شاهين بپرداخت ، آنگاه در رمضان آن سال به جانب ابله در حركت آمد و از آنجا براى تسخير عمان صد كشتى بسيج كرد و به سردارى ابو الفرج [ 2 ] محمد بن عباس بن فسانجس به عمان فرستاد . نيز از عضد الدوله كه در فارس بود خواست كه به يارىاش برخيزد او نيز سپاهى به يارى عم خود بسيج كرد . اين سپاه در سيراف به سپاه معز الدوله پيوست ، آن دو به سوى عمان در حركت آمدند . در روز جمعه ، روز عرفهء همان سال عمان را تسخير كردند و دست به كشتار زدند . بيش از نود كشتى را به آتش كشيدند و به نام معز الدوله خطبه خواندند و از آن پس عمان در زمرهء اعمال و متصرفات معز الدوله درآمد .
وفات معز الدوله و امارت پسرش بختيار
معز الدوله در سال 355 براى نبرد با عمران بن شاهين به واسط رفت ، در سال 356 بيمار شد و به بغداد بازگرديد . معز الدوله چند تن از اصحاب خود را در واسط نهاد بدين اميد كه نزد آنان بازخواهد گشت ، ولى بيمارىاش روى به شدت نهاد . براى بختيار پسر خود تجديد بيعت كرد و در سيزدهم ماه ربيع الآخر سال 356 چشم از جهان بربست . پسرش بختيار جانشين او شد . نامهاى به سرداران لشكر نوشت كه با عمران بن شاهين مصالحه كنند . آنان نيز چنين كردند و بازگشتند .
از وصاياى معز الدوله به پسرش بختيار يكى اطاعت از عمش ركن الدوله بود و گفت كه گوش به فرمان او دارد . همچنين از پسر عمش عضد الدوله فرمانبردارى كند زيرا عضد الدوله از او به سال بزرگتر است و در شناخت سياست بر او مقدم است . و گفت كه دبيران خود ابو الفضل عباس بن الحسين و ابو الفرج محمد بن عباس و حاجب سبكتكين را نيك نگهدارد . ولى بختيار همهء وصاياى پدر را ديگرگون كرد . و به لهو و زنبارگى و همنشينى با مغنيان و دلقكان سرگرم شد و آن دو دبير و حاجب را از خود برمانيد . چنان كه حاجب را از دخول در سراى خود منع كرد و بزرگان ديلم را به طمع تصرف اقطاعاتشان از كشور خود طرد نمود . بندگان خرد عليه او متفق شدند . تركان نيز با آنان همدست شده و خواستار افزونى
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ابن اخيه
[ ( 2 ) ] متن : ابو الفتوح .