ناصر الدوله پيروز شدهاند و نيز خبر يافت كه ناصر الدوله به جزيرهء ابن عمر رفته است . معز - الدوله از پى او برفت و در ششم ماه رمضان به او رسيد . قضا را ناصر الدوله اموال و اولاد و حرم و لشكر خود را جمع آورده و به موصل رانده بود و در موصل جمعى را كشته و آن دو امير ، بكتوزون و سبكتكين را كه معز الدوله در موصل نهاده بود ، اسير نمود و بر اموال و اسلحهاى كه از آنان بر جاى مانده بود دست يافت و همه را با اسيران به قلعهء كواشى برد .
معز الدوله از جنگ و گريز ناصر الدوله خسته و ملول شده بود . ناچار پيشنهاد صلح او را بپذيرفت و علاوه بر موصل ديار ربيعه و رحبه را نيز در برابر مالى مقرر به او داد . و بر اين قاعده پيمان صلح بستند . ناصر الدوله نيز اسيران را آزاد كرد . و معز الدوله به بغداد بازگرديد .
استيلاى معز الدوله بر عمان
گفتيم كه عمان از آن يوسف بن وجيه بود و او با پسران بريدى در بصره جنگها كرده بود . در همان نزديكى كه فتح نصيب او مىشد به حيله كشتيهايش را آتش زدند و وى در محرم سال 332 شكست خورده بگريخت . در اين سال [ نافع ] غلام يوسف بن وجيه عليه او شورش كرد و شهر را از او بستد .
چون قرمطيان از معز الدوله برميدند ، يوسف بن وجيه صاحب عمان به ايشان نامه نوشت و آنان را به فتح بصره ترغيب كرد و گفت كه او خود از راه دريا مىآيد و آنان از راه خشكى آيند . اين واقعه در سال 341 بود .
وزير ، مهلبى پيشدستى كرد و از اهواز به عمان رفت . معز الدوله نيز او را به اموال و سپاه مدد نمود . چند روز جنگيدند عاقبت مهلبى بر كشتيهاى او ، و هر چه در آنها بود از سلاح و ساز و برگ ، دست يافت .
قرمطيان همواره به عمان چشم مىداشتند تا در سال 354 بر آن غلبه يافتند و رافع از آنجا بگريخت و عمان را تصرف كردند . چون قرمطيان عمان را گرفتند با ايشان كاتبى بود معروف به على بن احمد كه در امور بلد نظارت مىكرد ، و در عمان قاضييى بود صاحب جاه و عشيرت . اين قاضى و مردم شهر مىخواستند براى ادارهء امور شهر خود مردى به نام ابن طغان را برگمارند . اين ابن طغان از سرداران كم نام و نشان بود . ابن طغان چون منصبى يافت از بيم سردارانى كه از او برتر بودند دست به دستگيرى و كشتن آنان زد . يكى از كسانى كه ابن طغان خويشاوند او را كشته بود به انتقام خون او برجست و ابن طغان را بكشت . پس از قتل او مردم تصميم گرفتند كه عبد الوهاب بن احمد بن مروان را كه از اقارب قاضى بود بر خود امير سازند . چون عبد الوهاب به امارت نشست ، على بن احمد كاتب قرمطى را به دبيرى خود برگزيد [ به هنگام پرداخت ارزاق سپاهيان ، على بن احمد ارزاق سياهپوستان را كه شمارشان به شش هزار تن مىرسيد نصف ارزاق سفيد پوستان داد ] . چون سياهان بانگ و