تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
بن محمد بن سيستان رفت . بدر فارس را تصرف كرد و خراج آن ديار جمع آورى نمود . در سال 289 طاهر بن محمد با پرداخت اموالى خواستار مقاطعهء فارس گرديد . در اين هنگام خليفه المعتضد مرده بود و المكتفى باللّه اين پيمان را با او به اجرا در آورد . طاهر به صيد و لهو مشغول شد و به سيستان رفت و ليث پسر عمويش على بن الليث و سبكرى [ 1 ] غلام جدش عمرو بر فارس مستولى شدند . ابو قابوس سردار سپاه طاهر بن محمد نيز با آنان همدست بود ، [ ولى ابو قابوس از آن دو ببريد ] و به خليفه المكتفى باللّه پيوست . طاهر به خليفه نامه نوشت و گفت كه او خراجى را كه گرفته خود برداشته ، و خواست كه او را بازپس‌فرستد تا به حسابش رسيدگى كند ولى خليفه اين درخواست را اجابت ننمود .

استيلاى ليث بن على الليث بر فارس و كشته شدن او

چون سبكرى بر فارس غلبه يافت ، ليث بن على بن الليث به طاهر بن محمد بن عمرو ، پسر عم خود پيوست . طاهر براى گوشمال سبكرى لشكر به فارس برد . سبكرى او را شكست داد و اسير كرد و او و برادرش يعقوب را به سال 292 [ 2 ] نزد خليفه المقتدر فرستاد . آنگاه فارس را با پرداخت مالى كه به گردن گرفت از خليفه مقاطعه كرد . ليث بن على بن الليث چون خبر بشنيد لشكر برد و فارس را از سبكرى بستد [ و سبكرى به ارجان گريخت . المقتدر مونس خادم را با لشكرى به يارى سبكرى به فارس فرستاد . سبكرى و مونس در ارجان گرد آمدند . اين خبر به ليث بن على بن الليث رسيد و لشكر به سوى ارجان برد ] در اين احوال خبر يافت كه حسين بن حمدان از قم به يارى مونس مىآيد . على بن الليث لشكر بسيج كرد تا راه را بر او بربندد . راهنما راه گم كرد و آنان را در جايى كه لشكرگاه مونس بود فرود آورد . ميان دو سپاه نبرد درگرفت ، سپاه ليث بن على منهزم شد و او خود نيز اسير گرديد . ياران مونس اشارت كردند كه سبكرى را دستگير كند و فارس را به تصرف خود در آورد ، و چون چنين كند خليفه نيز فرمانروايى فارس را به او خواهد داد . مونس آنان را وعده داد كه چنان خواهد كرد ولى در نهان سبكرى را از اين راز آگاه ساخت او نيز به شيراز گريخت . مونس روز ديگر اصحاب خود را ملامت كرد كه شما او را خبر داديد و گرنه او چگونه مىدانست ، و خود با ليث بن على بن الليث به بغداد باز گرديد . پس از اين وقايع سبكرى بر فارس مستولى شد و كاتب او عبد الرحمان بن جعفر زمام كارهايش را به دست گرفت . بعضى از ياران او نزد سبكرى سعايتش كردند تا او را در بند كشيد . نيز او را متهم كردند كه عصيان كرده و از حمل اموال به سوى خليفه ممانعت كرده است . عبد الرحمان بن جعفر از زندان به وزير ، ابن الفرات نامه نوشت و حقيقت حالشان را با
هامش
[ ( 1 ) ] متن : سيكرى . [ ( 2 ) ] متن : 297 .