و انوجور حلب را در محاصره گرفت . پس از چند روز ميانشان صلح افتاد . سيف الدوله به حلب آمد و انوجور راهى مصر گرديد و كافور نيز به دمشق رفت . كافور بدر الاخشيدى معروف به بدير [ 1 ] را امارت دمشق داد و خود به مصر بازگشت . بدر يك سال در دمشق فرمان راند .
سپس كافور او را عزل كرد و در بند نمود و ابو المظفر [ حسن بن ] طغج را امارت دمشق داد . چون ابو القاسم انوجور به حد رشد رسيد و آهنگ آن كرد كه خود زمام كارهايش را به دست گيرد ، كافور - به قولى - او را در سال 349 مسموم نموده بكشت و برادر او على ابو الحسين بن الاخشيد را تحت فرمان و كفالت خود به جاى او نشاند .
درگذشت على بن الاخشيد و امارت كافور
على بن الاخشيد در سال 355 بمرد و كافور خود را فرمانرواى دولت اخشيدى خواند و فرمود تا چتر پادشاهى بر سر او گيرند . المطيع خليفهء عباسى نيز فرمان حكومت مصر و شام و حرمين مكه و مدينه را به نام او صادر كرد و او را العالى باللّه لقب داد ، كه كافور را خوش نيامد و لقبى براى خويش برنگزيد . پس ابو الفضل جعفر بن الفرات را وزارت داد . كافور پادشاهى بخشنده بود و با سياست و ممدوح شاعران و خداى ترس . با المعز لدين اللّه صاحب مغرب مدارا مىكرد و برايش هدايا مىفرستاد . همچنين با خليفهء بغداد و فرمانرواى يمن .
او هر روز شنبه - تا پايان عمر خويش - به مظالم مىنشست .
وفات كافور و امارت احمد بن على بن الاخشيد
در اواسط سال 357 كافور بمرد . مدت زمامدارى او در مصر ده سال و سه ماه بود كه دو سال و چهار ماه به استقلال حكومت كرد و فرمان از سوى خليفه المطيع داشت . كافور سياه پوست بود ، بسيار سياه . اخشيد او را به هجده دينار خريده بود . چون كافور بمرد دولتمردان گرد آمدند و ابو الفوارس احمد بن على بن الاخشيد را به جاى او به امارت برداشتند . حسن ، پسر عم پدرش [ 2 ] عبيد اللّه [ 3 ] بن طغج زمام امور را به دست داشت و عهده دار امور لشكر او سمول [ 4 ] يكى از موالى جدش بود . و بر اموال ، جعفر بن الفضل نظارت داشت . اخشيد وزارت خود را به كاتبش حسن بن [ 5 ] جابر الرياحى داد . سپس به شفاعت الشريف ، ابو جعفر مسلم الحسينى [ 6 ] ، ابن الفرات را آزاد كرد . ولى ادارهء امور مصر همچنان در دست حسن بن الجابر الرياحى بود .
آمدن جوهر به مصر و انقراض دولت بنى طغج
چون المعز لدين اللّه از امور مغرب بپرداخت ، سردار خود جوهر الصقلى را كه كاتب او
هامش
[ ( 1 ) ] متن : تدبير
[ ( 2 ) ] متن : پسر عمش
[ ( 3 ) ] متن : عبد اللّه
[ ( 4 ) ] متن : شمول
[ ( 5 ) ] متن : جابر الرياحى
[ ( 6 ) ] متن : ابن مسلم الشريف .