تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
آنچه از آن پدر و عمش قرواش بود . سرزمينهاى او همه در نهايت امن و آبادانى بودند . او خود مردى نيك سيرت و عادل بود . چون مسلم بن قريش كشته شد ، بنى عقيل گرد آمدند و برادرش ابراهيم را از زندانش بيرون آوردند . بدان سبب كه مدتى دراز در زندان مانده بود ، به سبب فشار قيدها راه رفتن نمىتوانست و مىلنگيد ، پس او را آزاد كردند و به جاى برادرش مسلم نشاندند . چون مسلم بن قريش كشته شد ، سليمان بن قطلمش به حلب [ 1 ] لشكر آورد و آنجا را در محاصره گرفت . محاصرهء شهر دو ماه به طول انجاميد ، چون گشودن نتوانست باز گرديد . در سال 479 عميد العراق لشكرى به انبار فرستاد و آن را از بنى عقيل بستد . هم در اين سال سلطان ملكشاه ، حران و سروج ورقه و خابور را به محمد بن شرف الدوله مسلم بن قريش به اقطاع داد و خواهر خود زليخا [ 2 ] خاتون را به او داد . او نيز همهء اين بلاد را جز حران در تصرف آورد . محمد بن الشاطر [ 3 ] از تسليم حران سر باززد ولى سلطان او را مجبور كرد كه حران را تسليم او كند .

بر افتادن ابراهيم و نزاع محمد و على پسران مسلم بعد از او بر سر موصل ، سپس استيلاى على بر موصل

ابراهيم بن قريش همچنان در موصل پادشاه بود و در ميان قومش بنى عقيل امير ، تا آنگاه كه در سال 482 سلطان ملكشاه او را فرا خواند . چون حاضر آمد فرمان داد در بندش كشند و فخر الدولة بن جهير را بر آن بلاد فرستاد . او نيز موصل و ديگر جايها را بگرفت . سلطان ملكشاه شهر بلد را به عمهء خود صفيه داد . صفيه زوجهء مسلم بن قريش بود و از او فرزندى داشت به نام على . صفيه بعد از كشته شدن مسلم به برادر او ابراهيم شوى كرده بود . چون ملكشاه درگذشت ، صفيه آهنگ موصل نمود و پسرش على بن مسلم نيز با او بود . برادر على ، محمد بن مسلم به مقابله بيرون آمد و پس از نبردى كه بر سر تصرف موصل ميان دو برادر درگرفت ، محمد شكست خورد و على به موصل در آمد و آن را از فخر الدولة بن جهير بستد .

بازگشتن ابراهيم به موصل و كشته شدن او

چون ملكشاه درگذشت و تركان [ 4 ] خاتون پس از او زمام امور دولت را به دست گرفت ، ابراهيم را از زندان آزاد كرد و او روانهء موصل گرديد . چون به موصل نزديك شد شنيد كه برادرزاده‌اش مسلم ، موصل را در تصرف آورده و مادرش صفيه ، عمهء ملكشاه نيز با او است .
هامش
[ ( 1 ) ] متن : انطاكيه [ ( 2 ) ] متن : زليخه [ ( 3 ) ] متن : المشاطر [ ( 4 ) ] متن : تركمان .