بيست هزار دينار بود ، در انجام اين كار درنگ كرد ؛ و از ابن مروان خواست كه جزيره و نصيبين را به برادرش بدران واگذارد ، ولى ابن مروان نپذيرفت . قرواش براى محاصرهء جزيره سپاه فرستاد و سپاهى ديگر به سردارى بدران براى محاصرهء نصيبين روانه كرد . سپس خود بيامد و در محاصرهء شهر به برادر يارى رسانيد . ولى نصيبين مقاومت مىكرد . اعراب و كردهايى كه با او بودند ، خود را نزد نصر الدوله به ميافارقين رسانيدند . قرواش خواستار نصيبين بود .
نصير الدوله نصيبين را با پانزده هزار دينار از بابت كابين دخترش به او داد .
در اين سال - يعنى سال 421 - مالك [ 1 ] بن بدران [ 2 ] بن المقلد در دقوقا بود . ابو الشوك از امراى كرد لشكر بر سر او برد و شهر را در محاصره گرفت و چون دقوقا را تسخير كرد ، ياران مالك بن بدران را عفو نمود .
بدران در سال 425 بمرد . پسرش عمر نزد قرواش آمد و قرواش او را امارت نصيبين داد . بنى نمير را هواى تصرف نصيبين در سر افتاد و آنجا را در محاصره گرفتند ولى عمر پاى اقدام در ميان نهاد و آنان را براند .
فتنه ميان قرواش و غريب بن مقن [ 3 ]
هم در اين سال ميان قرواش و غريب بن مقن اختلاف افتاد . تكريت از آن ابو المسيب رافع بن الحسين از بنى عقيل - بود . غريب جماعتى از اعراب و اكراد را گرد آورد ، جلال الدوله نيز او را به سپاهى يارى رسانيد و او به تكريت آمد و آنجا را محاصره نمود . رافع بن الحسين در موصل نزد قرواش بود ، قرواش نيز با او همراه شد . غريب در نواحى تكريت با اين سپاه رو برو گرديد و منهزم شد . قرواش و رافع از پى او رفتند ؛ ولى متعرض خانهها و اموال او نشدند .
پس از چندى رسولان از دو سو بيامدند و ميانشان صلح افتاد .
خبر از فتنه ميان قرواش و جلال الدوله و صلح آنان
قرواش در سال 431 براى محاصرهء خميس بن تغلب لشكر به تكريت فرستاد . [ اين خميس برادر زاده رافع بن الحسين بن مقن بود كه پس از مرگ او بر اموالش كه بيش از پانصد هزار دينار بود ، چنگ انداخته بود . ] خميس به جلال الدوله پناه برد . جلال الدوله نزد قرواش كس فرستاد و او را از اين كار منع نمود ؛ ولى قرواش نپذيرفت و خود براى محاصرهء تكريت در حركت آمد . آنگاه براى تركانى كه در بغداد بودند نامه نوشت و آنان را عليه جلال الدوله بر انگيخت ، جلال الدوله به انبار لشكر كشيد . مردم انبار در شهر حصار گرفتند .
قرواش براى رويارويى با جلال الدوله روانهء انبار شد . در اين احوال ارزاق و آذوقه در لشكر -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : ملك
[ ( 2 ) ] متن : مروان
[ ( 3 ) ] متن : معن .