تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
و حماد [ 1 ] و امارت ينبع در اعقاب اوست و در اين زمان از اين خاندان دو اميرند كه حكومت آن را به دست دارند و اينان از فرزندان ادريس بن حسن بن ادريس هستند . و اما ابو عزيز قتادة النابغه فرزندان او تا اين زمان امراء مكه‌اند . فرزندان حسن بن الحسن همه در ايام حكومت هواشم بر مكه ، در نهر العلقميه از وادى ينبع مىزيستند و در باديه از جايى به جايى كوچ مىكردند . چون قتادة بن ادريس بن مطاعن در ميان ايشان پديد آمد ، قوم خود يعنى فرزندان مطاعن را گرد آورد و آنان را - سامان بخشيد و امارتشان را به دست گرفت . در باديه‌هاى ينبع بنى حرب [ 2 ] از فرزندان عبد اللّه بن الحسن بن الحسن و بنى عيسى فرزندان عيسى بن سليمان بن موسى الجون زندگى مىكردند . بنى مطاعن به سركردگى ابو عزيز قتاده با آنان نبرد كردند و ايشان را از آنجا براندند و ينبع و صفراء را بگرفتند و قتاده سپاهيان و بردگان بسيج كرد . او معاصر المستنصر عباسى بود در اواسط قرن ششم . امراء مكه در اين ايام هواشم بودند از فرزندان هاشم بن الحسن بن محمد بن موسى بن - ابى الكرام عبد اللّه - و ما از آنان ياد كرديم - براى اينان مكثر بن عيسى بن قاسم كه بر كوه ابو قبيس قلعه‌اى ساخته بود ، و مكثر در سال 589 بمرد . پس قتاده به مكه آمد و آنجا را از دست هواشم بگرفت و به نام الناصر لدين اللّه عباسى خطبه خواند و قريب به چهل سال در آنجا حكم راند و چون نيرومند شد دامنهء نفوذش تا نواحى يمن گسترش يافت . كنيهء او ابو عزيز بود . در سال 603 مظفر الدين سنقر وجه السبع از مماليك الناصر لدين اللّه با كاروان حج به مكه روان گرديد ولى از راه به مصر گريخت و كاروان به غارت رفت . در سال 608 مظفر الدين سنقر وجه السبع از مماليك الناصر لدين اللّه با كاروان حج به مكه روان گرديد ولى از راه به مصر گريخت و كاروان به غارت رفت . در سال 608 مردى از كاروان حاجيان عراق به شريفى از خويشاوندان قتاده حمله آورد و او را بكشت . شريفان ، اميران كاروان را متهم به قتل او كردند و بر كاروان تاختند و خلقى را كشتند . سپس بر ايشان اموالى از بغداد فرستاده شد . قتاده هم يكى از فرزندان خود را فرستاد تا پوزش خواهد و اين پوزش پذيرفته آمد . در سال 615 در مكه به نام العادل بن ايوب پس از الناصر لدين اللّه خطبه خواندند و به نام الكامل بعد از آن دو . و سال 616 ، سال خروج تتر بود . قتاده مردى دادگر بود . مردم در ايام او ايمن بودند . او هرگز به نزد هيچيك از خلفا و ملوك نرفت و مىگفت من از همه به خلافت سزاوارترم . اموال و خلعتها برايش مىرسيد . سالى الناصر لدين اللّه او را فرا خواند و او در پاسخ نوشت :
ولى كف ضرغام اذل [ 3 ] ببسطها * و أشرى بها عز [ 4 ] الورى و ابيع
هامش
[ ( 1 ) ] متن : جمان . [ ( 2 ) ] متن : خراب . [ ( 3 ) ] ابن اثير : ادل . [ ( 4 ) ] ابن اثير : بين .