المقتدى بامر اللّه عباسى خطبه خواند .
در سال 469 اتسز از دمشق به مصر لشكر برد و آنجا را در محاصره گرفت . بدر الجمالى سپاهى از عرب و غير عرب گرد آورد و به نبرد او رفت . اتسز پسر اوق به هزيمت رفت و بسيارى از سپاهيانش به قتل رسيدند . اتسز گريزان به شام آمد و به دمشق وارد شد . از مردم دمشق در آن ايام كه اتسز به مصر رفته بود هيچ فتنه و آشوبى عيان نگرديد بدين سبب اتسز از آنان سپاس گرفت و خراج سال 469 را به ايشان ببخشيد . اما چون به بيت المقدس رسيد ديد مردم در غياب او عصيان كردهاند و ياران و خاندان او را در مسجد داود عليه السلام در بند كردهاند . اتسز شهر را محاصره كرد و آن را به جنگ بگرفت و بسيارى از مردمش را كشت . حتى بسيارى در مسجد الاقصى كشته شدند .
امير الجيوش بدر الجمالى به سردارى نصير الدوله لشكر به دمشق آورد و شهر را محاصره نمود و بر مردم سخت گرفت . در سال 470 سلطان ملكشاه برادر خود [ تاج الدوله ] تتش را به شام فرستاد . شام را به او اقطاع داد و گفت هر چه به تصرف در آورد از آن او خواهد بود . سپاهى گران از تركمانان نيز با او بودند . اتسز از دمشق كس فرستاد و از او يارى خواست تاج الدوله تتش به دمشق آمد و سپاه مصر از گرداگرد شهر برفتند . اتسز به به ديدار او از شهر بيرون آمد ولى تتش او را بگرفت و بكشت . اين واقعه در سال 471 - بود . ملكشاه از آن پس حلب را نيز بگرفت و سلجوقيان بر همهء شام مستولى گرديدند .
امير الجيوش بدر الجمالى ، از مصر لشكر به دمشق آورد . تاج الدولة تتش در دمشق بود . بدر الجمالى شهر را محاصره كرد و بر او تنگ گرفت . تتش نيك پاى فشرد و بدر الجمالى باز گرديد . در سال 482 سپاه مصر به شام رفت و شهر صور را از دست فرزندان قاضى عين - الدولة بن ابى عقيل بستد . آنگاه جبيل را گرفت . همهء آن نواحى را امير الجيوش بدر الجمالى در ضبط آورد و بر هر يك عاملى گماشت .
در سال 484 فرنگ بر جزيرهء صقليه غلبه يافت . امير الجيوش بدر الجمالى منيز الدولة الجيوشى را كه از طايفهء خود او بود امارت صور داده بود . اين منير الدوله بر المستنصر باللّه علوى عاصى شد و بدر الجمالى سپاهى بر سر او فرستاد . مردم شهر بر او بشوريدند لشكر مصر نيز به شهر داخل شد و منير الدوله را گرفتند و با جماعتى از يارانش به مصر فرستادند . در آنجا همه را به قتل آوردند .
بدر الجمالى در ماه ربيع الاول سال 487 در سن هشتاد سالگى از دنيا برفت . از موالى او دو تن نامبردار بودند يكى امين الدوله لاويز و ديگر ناصر الدوله افتكين . چون بدر از دنيا رخت بر كشيد ، المستنصر باللّه لاويز را فرا خواند تا او را به جاى بدر برگزيند .
افتكين را نا خوش آمد و با جماعتى از سپاهيان بانگ و خروش كردند و شورش عليه مستنصر را آغاز نمودند و به قصر خلافت در آمدند و بر او سخنان درشت گفتند . اين بود كه
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 92
مساهمون: ابن خلدون
ص٩٢