ببيند ، يا با اين گوش ظاهرى بشنود ، يا با اين دست و جوارح بنويسد ، يا با اين بدن عنصرى حركت كند .
چنانچه بعضى از متكلمين توهم كرده و گرفتار شبهه و محتاج بتأويل و تصرف در اخبار شدهاند و علتش اين بوده كه آنان فرق بين روح انسانى و روح بخارى نگزاردهاند ولى با اين بيانى كه ذكر شد نه احتياجى بتأويل و تصرف در اخبار هست و نه جاى شبهه و اشكالى باقى ميماند .
امر دوم - در برگشتن روح به بدن :
اخبارى كه دارد روح به بدن بر ميگردد و مورد سؤال و جواب قرار ميگيرد ظاهرا مراد روح انسانى ( جوهر ملكوتى ) مىباشد .
و مقصود از برگشتن توجه مجدد او ببدنى است كه مرده و از كار افتاده ، نه اينكه مراد برگشتن روح حيوانى باشد .
بنابراين مانعى ندارد شخص زندهء پهلوى ميت باشد و سؤال و جوابى كه از او مىشود نفهمد و ثواب و عقاب وارد بر وى را احساس نكند ، زيرا روح است كه مورد سؤال و جواب واقع مىشود و مىنويسد و بر او طوق مىشود و ثواب يا عقاب مىبيند .
و بسيار جاى تعجب است كه صاحب كفاية الموحدين دعوى تواتر اخبار و ضرورت دين مىكند بر اينكه همين بدن عنصرى مادى زنده مىشود و به همين حواس ظاهرى مىبيند و ميشنود و ميگويد ، با اينكه خبرى نداريم كه صراحت در اين معنى داشته باشد تا چه رسد متواتر در آن باشد .
امر سوم - در سؤال قبر :
اصل سؤال قبر از ضروريات دين اسلام و از امورى است كه اخبار متواتره و اجماع مسلمانان بر حقيت آن قائم است .
و در بعضى اخبار دارد كه از عقايد سؤال مىشود و در برخى ديگر دارد كه كليه اعمالى كه در دنيا كرده مورد سؤال قرار ميگيرد و نوشته و بر وى طوق ميگردد تا زمانى كه قيامت برپا شود .