صورت محقق نشود و آن بمنزله جنس است ، چنانچه صورت بمنزله فصل « 1 » مىباشد ، بلكه عين جنس و فصل است « 2 » به اين معنى كه ما به الاشتراك همه اجسام به هيولى و ما به الامتياز آنها به صورت مىباشد .
مقدمه دوم : تغييرات و تبدلاتى كه براى اجسام مىباشد باختلاف صورتهاست كه جسم صورتى را رها مىكند و بلا فاصله صورت ديگرى به خود ميگيرد ، ولى هيولى كه عبارت از مواد عنصريه باشد در جميع صور باقى است ، بنابراين ايجاد هيولى با ايجاد اولين صورت است و فرض زوال آن بزوال آخرين صورت - يعنى - بزوال جميع صور مىباشد .
مقدمه سوم : تشخصات اجسام بصورتهاى شخصيه است نه به صورت نوعيه و صور جنسيه و صور نوعيه در جميع تبدلات صور شخصيه محفوظ است ، چنانچه هيولى در جميع تبدلات جسم محفوظ مىباشد ، بلى در تبدلات نوعيه صور نوعيه تغيير مىكند و صور جنسيه محفوظ است ، لكن هيولى در تبدلات صور نوعيه و شخصيه ثابت است ، بنابراين صورت نوعيه بمنزله حركت توسطيه است كه بين مبدء و منتهى محفوظ مىباشد ، و صورت شخصيه بمنزله حركت قطعيه است كه مادامىكه در حركت مىباشد آن به آن در تغيير است .
مقدمه چهارم : قول به حركت جوهريه مستلزم حركت دائميه نيست ، بلكه مادامى است كه در تغيير و تبديل و سير تكاملى باشد ولى در حال سكون و وقوف هم هيولى و هم صورت نوعيه و هم صورت شخصيه باقى و محفوظ است ، چنانچه در حركات كيفيه مانند رنگ و بو و طعم ، و در حركات كميه نظير حركت زمان و حركات وضعيه مانند حركت زمين دور خود ، و حركات اينيه مانند حركت زمين بدور خورشيد مادامى است كه در حركت باشند و هرگاه فرض سكون شود تغييرپذير نخواهند بود .
هامش
( 1 ) براى تعريف و شناختن جنس و فصل .
( 2 ) فرق ماده و صورت با جنس و فصل تنها از جهت لا به شرط و به شرط لا است يعنى در