و ثانيا - بر امام لازم است كه حق خود را بگيرد اگر چه بعد از زمان ؟ ؟ ؟
باشد و هرگاه حضرت ولايت عهد را قبول نمىكرد مردم ميگفتند با اينكه مأمون حاضر بود حق را به محل خود برگرداند چرا حضرت رضا عليه السلام قبول نكرد .
و ثالثا - حضرت رضا عليه السّلام در اين مدت باندازهء حقانيت دين اسلام و مذهب تشيع و خلافت بلا فصل جدش امير المؤمنين عليه السّلام و فضائل آباء طيبينش و بطلان خلفاى سهگانه را در مباحثات و احتجاجات و مكتوبات خود با ارباب ملل و علماى مذاهب مختلفه ، بلكه در مباحثات با مأمون واضح و روشن فرمود كه مجال انكار براى احدى باقى نماند و همگى بفضل و شئونات و كمالات آن حضرت اعتراف نموده و بسيارى از كفار بدين اسلام مشرف شدند .
و بروز اين امور روز بروز در تزايد بود و هر حيله و مكرى كه مأمون براى تنقيص مقام آن حضرت به كار ميبرد به عكس نتيجه ميبخشيد .
و رابعا - چه بسيار معجزات باهرات از آن حضرت در اين مدت ظاهر شد كه از آباء طيبينش ظاهر نشده بود ، بلكه ميتوان گفت رواج مذهب تشيع در اطراف بلاد بواسطهء آن حضرت شد و از اين جهت او را مجدد رأس مائه ثانيه ( تجديدكننده دين اسلام در قرن دوم ) شمردند و بواسطه شهرت آن حضرت ائمه بعد از او را بابن الرضا خواندند ، چنانچه ائمه سابقين را ابن رسول اللّه مىگفتند .
شبهه دهم - وجه غيبت حضرت بقية اللّه چيست با اينكه غيبت او سبب انكار وجود و بقاء اوست ؟
اگر منشأ غيبت خوف از اعداء است اين خوف در آباء گرامش هم بود چرا آنها غيبت نكردند ؟ و چرا از مواليان و دوستان خود غيبت كرده با اينكه از آنها خوفى نيست ؟
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 351
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٣٥١