3 - در مورد مرافعه شوهر نسبت ببكارت زوجهاش ميگويد : « هرگاه مردى دخترى را تزويج كرد و پس از آن مدعى شد كه او باكره نبوده بايد پدر زوجه پارچه خونين آن را بياورد و در حضور مشايخ شهر بگويد : اين مرد به دختر من تهمت زده و آن پارچه را باز كند پس مشايخ شهر صد مثقال نقره او را جريمه نمايند و به پدر دختر بدهند و آن مرد تا آخر عمر نتواند او را طلاق گويد .
و اگر كهنه خونآلود را نشان نداد بايد آن دختر را سنگسار نمود تا بميرد چون در خانه پدر زنا داده است » « 1 » .
ملاحظه كنيد اولا - آوردن جامه چه دليل بر كذب زوج است شايد جامه به خون ديگرى آلوده شده باشد يا ببكارت زن ديگرى يا ببكارت همان دختر در مورد ديگرى خونين گرديده و پدر زوجه براى گرفتن پول آن را آورده است .
و ثانيا - براى چه جهت زوج بعدا نتواند او را طلاق دهد شايد سازش با وى مقدورش نباشد .
و ثالثا - نياوردن پدر جامه خونين را چه دليل بر زناء دختر است شايد زوج جامه را پنهان كرده يا از گذاردن جامه كه رنگ خون در آن تأثير كند در آن موقع جلوگيرى نموده و يا بكارت دختر بسبب ديگرى غير از زنا زائل شده باشد .
اكنون حكم اسلام را در اين مورد ببينيد ، ميگويد : اگر مردى زنى را بعنوان اينكه باكره است بگيرد و در ضمن عقد ، بكارت او شرط يا توصيف شود يا جريان عقد بنابر بكارت او باشد و بعد معلوم گردد باكره نبوده ، در صورتى كه باقرار يا بيّنه ثابت شود كه پيش از عقد باكره نبوده حق فسخ دارد و الا حق فسخ ندارد و فقط ميتواند او را طلاق دهد .
هامش
( 1 ) سفر تثنيه باب بيست و دوم