تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
اجساد خلايق معدوم مطلق گردند چنانچه بعد از اين ان شاء اللّه مذكور خواهد شد و استبعادى كه بعضى ميكنند كه همه خلايق معدوم باشند خطاب لمن الملك بىفايده است صورتى ندارد زيرا كه از حكيم عليم آنچه صادر ميگردد البته متضمن حكمتى هست هر چند كه بر ما مخفى باشد و ممكن است كه در او لطفى باشد نسبت بمكلفين كه چون مخبر صادق اين خبر را بعد از وقوع بايشان بگويد موجب آن گردد كه در نظر ايشان بىاعتبار شود و مغرور بعزتها و دولت‌هاى آن نگردد و علم بقدرت حقتعالى و تفرد او در تدبير عالم بيشتر شود و اما فناى اشياء قبل از قيامت در آن شكى نيست كه جميع زنده‌ها به غير حقتعالى ميميرند و بعد از مردن در قيامت زنده مىشوند و اما خلاف است در آنكه آيا ارواح و اجساد و اجسام و هر چه غير جناب مقدس الهى است معدوم بالمرة ميشوند يا ارواح باقىاند و جميع اجسام غير آنها از آسمان‌ها و زمين و جميع اجساد معدوم ميشوند و باز حقتعالى ايشان را برمىگرداند يا هيچ‌يك از آنها معدوم بالمرة نميشود و روح به آنها برمىگردد و متكلمان عامه را در اين باب اقوال بسيار هست كه در ذكر آنها فايده‌اى نيست و هر يك بر مذهب خود از آيات و اخبار استدلال كرده‌اند و قائلان بفناء ايضا استدلال كرده‌اند از قول حقتعالى
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ ،
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ،
كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ ،
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ، وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
و قائلان بعدم فنا استدلال كرده‌اند بظواهر آياتى كه دلالت مىكند بر آنكه حشر بجميع اجزاء متفرقه است مانند قصهء ابراهيم عليه السّلام و عزيز و حق آنست كه آيات از هيچ طرف صريح نيست و دلايل عقليه از جانبين مدخول است و جزم باحد طرفين مشكل است و اعتقاد اكثر متكلمين عامه در ارواح آنست كه معدوم نميشوند و اكثر متكلمين اماميه را اعتقاد آنست كه ارواح و اجساد مكلفين معدوم نميشوند چنانچه خواجه نصير در تجريد گفته است دليل سمعى دلالت بر فناى اجسام كرده است و تأويل مىكنند در مكلف بتفريق اجزاء چنانچه در قصهء ابراهيم عليه السّلام وارد شده است اما بعضى از احاديث معتبره صريح است در فناء و انعدام اشياء بالكليه چنان كه گذشت كه حضرت صادق عليه السّلام در جواب زنديق فرمود كه روح باقى است تا وقتى كه در صور بدمند پس در آن وقت باطل ميشوند اشياء و فانى مىشوند پس نه جسمى ميماند و نه محسوسى پس برمىگرداند اشياء را چنانچه ابتدا كرده است مدبر آنها و آنها چهار صد سال است كه خلق قطع ميشوند در آن و اين در ميان دو نفخ صور است و در بعضى از خطبه‌هاى نهج البلاغه كه اكثر آنها را متواتر ميدانند مذكور است كه او است فانى كنندهء جميع اشياء بعد از وجود آنها تا آنكه موجود آنها برمىگردد مثل مفقود آنها و نيست فانى كردن اشياء بعد از آفريدن عجيب‌تر از بوجود آوردن آنها از عدم و چگونه چنين نباشد و حال آنكه