تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
و محمد بن يعقوب كلينى روايت كرده است از يكى از لشكريان خليفه عباسى كه گفت من همراه بودم كه سيماء غلام خليفه بسر من رأى آمد و در خانهء امام حسن عسكرى را شكست بعد از فوت آن حضرت پس حضرت صاحب الامر از خانه بيرون آمد و تبرزينى در دست داشت و بسيماء گفت كه چه ميكنى در خانهء من سيماء بر خود بلرزيد و گفت كه جعفر كذاب ميگفت كه از پدرت فرزندى نمانده است اگر خانه از تست ما برمىگرديم پس از خانه بيرون آمديم على بن قيس راوى حديث ميگويد كه يكى از خادمان خانه حضرت بيرون آمد من از او پرسيدم از حكايتى كه آن شخص نقل كرد آيا راست است گفت كى تو را خبر داد گفتم يكى از لشكريان خليفه گفت هيچ خبر در عالم مخفى نميماند و شيخ ابن بابويه و ديگران روايت كرده‌اند كه احمد بن اسحاق كه از وكلاى حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام بود سعد بن عبد اللّه را كه از ثقات اصحاب است با خود برد به خدمت آن حضرت كه از او مسأله‌اى چند ميخواست كه سؤال كند سعد بن عبد اللّه گفت كه چون بدر دولت‌سراى آن حضرت رسيديم احمد رخصت دخول از براى خود و من طلبيد و داخل شديم احمد با خود هميانى داشت كه در ميان عبا پنهان كرده بود و در آن هميان صد و شصت كيسه از طلا و نقره بود كه هر يك را يكى از شيعيان مهر زده به خدمت حضرت فرستاده بودند چون بسعادت ملازمت رسيديم در دامن آن حضرت طفلى نشسته بود مانند مشترى در كمال حسن و جمال و در سرش دو كاكل بود و نزد آن حضرت گوئى از طلا بود به شكل انار كه بنگينهاى زيبا و جواهر گرانبها مرصع كرده بودند و يكى از اكابر بصره بهديه براى آن حضرت فرستاده بود و بر دست آن حضرت نامه‌اى بود و كتابت ميفرمود و چون آن طفل مانع مىشد آن گوى را مىانداخت كه آن طفل از پى بىآن ميرفت و خود كتابت ميفرمود چون احمد هميان را گشود و نزد آن حضرت گذاشت حضرت به آن طفل گفت كه اينها هدايا و تحفه‌هاى شيعيان تست بگشا و متصرف شو آن طفل يعنى حضرت صاحب عليه السّلام گفت اى مولاى من آيا جايز است كه من دست طاهر خود را دراز كنم بسوى مالهاى حرام پس حضرت عسكرى فرمود كه اى پسر اسحاق بيرون آور آنچه در هميانست تا حضرت صاحب حلال و حرام را از يكديگر جدا كند پس احمد يك كيسه را بيرون آورد حضرت فرمود اين از فلانست كه در فلان محلهء قم نشسته است و شصت و دو اشرفى در اين كيسه هست چهل و پنج اشرفى از قيمت ملكى است كه از پدر ميراث به او رسيده بود و فروخته است و چهارده اشرفى قيمت هفت جامه است كه فروخته است و از كرايه دكان سه دينار است حضرت امام حسن ( ع ) فرمود كه راست گفتى اى فرزند بگو چه چيز در ميان اينها حرام است تا بيرون كند فرمود كه در اين ميان يك اشرفى هست به سكهء رى كه بتاريخ