تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
و او انكار كرد و از براى دفع مظنهء ايشان گفت من حملى دارم از آن حضرت به اين سبب او را بابن ابى الشوارب قاضى سپردند كه چون فرزند متولد شود او را بكشند بناگاه عبد اللّه بن يحيى وزير خليفه مرد و صاحب الزنج در بصره خروج كرد و ايشان به حال خود درماندند كنيزك از خانه قاضى به خانه خود بازگشت و شيخ طوسى بروايت ديگر از رشيق روايت كرده است كه معتضد خليفه فرستاد و مرا با دو نفر ديگر طلب نمود امر كرد كه هر يك دو اسب برداريم و يكى را سوار شويم و ديگرى را بجنيبت بكشيم و سبكبار بتعجيل برويم بسامره و خانهء حضرت امام حسن عليه السّلام را بما نشان داد و گفت بدر خانه ميرسيد غلام سياهى بر آن در نشسته است پس داخل خانه شويد و هر كه را در آن خانه بيابيد سرش را براى من بياوريد چون به خانه حضرت رسيديم در دهليز خانه غلام سياهى نشسته بود و بند زير جامه در دست داشت و ميبافت پرسيدم كه كى در اين خانه هست گفت صاحبش و هيچ گونه ملتفت نشد بجانب ما و از ما پروا نكرد چون داخل خانه شديم خانهء بسيار پاكيزه ديديم و در مقابل پردهء مشاهده كرديم كه هرگز از آن بهتر نديده بوديم كه گويا الحال از دست كارگر بدر آمده است و در خانه هيچ كس نبود چون پرده را برداشتيم حجره بزرگى به نظر آمد كه گويا درياى آبى در ميان آن حجره ايستاده و در منتهاى حجره حصيرى بر روى آب گسترده است و بر بالاى آن حصير مردى ايستاده است نيكوترين مردم بحسب هيئت و مشغول نماز است و هيچ‌گونه بجانب ما التفات ننمود احمد بن عبد اللّه پا در حجره گذاشت كه داخل شود در ميان آب غرق شد و اضطراب بسيار كرد تا من دست دراز كردم و او را بيرون آوردم و بيهوش شد و بعد از ساعتى به هوش آمد پس رفيق ديگر اراده كرد كه داخل شود و حال او بدين منوال گذشت پس من متحير ماندم و زبان بعذر خواهى گشودم و گفتم معذرت ميطلبم از خدا و از تو اى مقرب درگاه خدا كه ندانستم كه نزد كى مىآيم و از حقيقت حال مطلع نبودم و اكنون توبه ميكنم بسوى خدا از اين كردار پس به هيچ‌وجه متوجه گفتار من نشد و مشغول نماز بود ما را هيبتى عظيم در دل بهم رسيد و برگشتيم و معتضد انتظار ما مىكشيد و بدربانان سفارش كرده بود كه هر وقت برگرديم ما را بنزد او برند پس در ميان شب رسيديم و داخل شديم و تمام قصه را بر او نقل كرديم پرسيد كه پيش از من با ديگرى ملاقات كرديد و با كسى حرفى گفتيد گفتيم نه پس سوگندهاى عظيم ياد نمود كه اگر بشنوم يك كلمه از اين واقعه را به ديگرى نقل كرده‌ايد هرآينه همه را گردن بزنم و ما اين حكايت را نتوانستيم نقل بكنيم مگر بعد از مردن او .
حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 333 | العلامة المجلسي