تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
گفت خدا را امرى و حكمتى هست كه آن به عمل خواهد آمد يعنى غيبت كبرى اين را گفت و بعالم اعلى ارتحال نمود . مؤلف گويد كه جماعت بسيار از ثقات روايت كرده‌اند كه در غيبت كبرى آن حضرت را ديده‌اند و در آن وقت نشناخته‌اند پس ممكن است كه در اين حديث مراد آن باشد كه اگر دعوى كنند كه در آن وقت ديده‌اند و شناخته‌اند دروغ ميگويند و اگر با دعواى مشاهده دعواى نيابت و سفارت كنند دروغ ميگويند و اما معجزاتى كه بر دست و زبان سفرا جارى شده زياده از آنست كه اين رساله گنجايش ذكر آنها داشته باشد و شيخ ابن بابويه گفته است كه خبر داد مرا ابو على بغدادى كه من در بخارا بودم ابن جاوشير ده شمش طلا به من داد كه در بغداد بحسين ابن روح بدهم در راه يك شمش گم شد من يك شمش به وزن آن خريدم و با آنها ضم كردم و بنزد حسين بردم چون آنها را گشودم از ميان آنها اشاره كرد به آن شمشى كه خريده بودم و گفت بردار آن شمشى را كه عوض گم شده خريده‌اى زيرا كه گم شده بما رسيد و دست دراز كرد و شمش گمشده را به من نمود و شناختم . و ابو على گفت من زنى را در بغداد ديدم كه ميپرسيد وكيل حضرت صاحب الامر كيست يكى از شيعيان او حسين بن روح را نشان داد آن زن آمد بنزد حسين و گفت بگو من چه چيز آورده‌ام تا تسليم كنم حسين گفت آنچه آورده‌اى بينداز بميان دجله تا بگويم كه چه آورده‌اى پس آن زن رفت و آنچه آورده بود در دجله انداخت و برگشت بنزد حسين چون داخل شد حسين بخادم گفت حقه را بياور چون خادم حقه را آورد حسين گفت اين حقه‌ايست كه آورده بودى و در اين دجله انداختى و در اين حقه يك جفت دست‌برنجن طلا است و حلقه بزرگى كه در آن دو دانه منصوبست و در آنست حلقه كوچك كه دانه‌اى دارد و دو انگشتر كه يكى نگينش عقيق است و ديگرى فيروزج پس حقه را گشود و آنچه گفته بود در آن حقه بود چون زن آن حالت را مشاهده كرد بيهوش شد و جمع ديگر از سفراء بودند غير اين چهار نفر كه بعضى از شيعيان بايشان رجوع ميكردند مانند حكيمه خواتون عمهء حضرت كه سابقا مذكور شد و محمد بن جعفر اسدى و حاجزوشا و محمد بن ابراهيم بن مهزيار و قاسم بن العلاء كه مدتها نابينا شده بود و هفت روز پيش از وفاتش باعجاز حضرت صاحب عليه السلام بينا شد و حضرت خبر وفات او را به او نوشت و گفت از براى او فرستاد در آذربايجان و جمع ديگر بودند كه بعضى خود نادرا به خدمت آن حضرت ميرسيدند و بعضى بتوسط سفراى اربعه نايب بودند و كلينى و شيخ طوسى و شيخ طبرسى روايت كرده‌اند از زهرى كه گفت